اعتماد به نفس و مثبت اندیشی
آنچه كه منزلت و شان شما را تعيين مي كند رفتار
و نگرش است نه استعداد و قابليتهاي ذاتيتان."
-- زيگ زاگار
همه ما با مثل ها و حـكايـات زيـادي در مـورد خـوشبـيـني
بـرخـورد كرده ايم، امـا ممكـن است قـدرت حقـيقي ديــدن
جـهـان از طريق عينك خوش بينـي را درك نـكرده بـاشـيـم.
قدرتي كه مي توانـد بر همه چيز بسيار اثـر گـذار بـاشـد از
زندگي روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزينه هاي شغلي
و موفقيتهاي دراز مدت.
نواهاي درون ذهن شما
آن نـداي درونـي ذهـن شـمـا كـه زمـزمـه مـي كـنـد، هـر چـيزي امكان پذير است بـجـاي غير ممكن است، يا چه روز خوبي است، بجاي زندگي سخت است همانـند نوري براي گذشتن از پيچ و خم دشواريهاي زندگي ياريتان ميكند.
خوش بيني محض در افراد بصورت نادر يافت شده و چنين اشخاصي اغلب مـورد پـسند ديـگـران نيستند. ما كساني كه دائما در حال خوشحالي و شـادمـاني هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـكارا بـخاطر بـدي هـوا يـا كـمبـود چاي در دفتركار دچار ترديد ميشويم. در حـيرتيم كه آنها چگونه ميتواننـد دنـيا را آنگونه كه هست نبينند؟ -- دنيايي كه مملو از ناملايمات و بي عدالتي است.
خوب، حقيقت اين است كه آنها عقـيـده دارند كه دنيا به همراه مردمانش داراي عيوب و كاستي مي باشند، اما به سـادگي تمركز روي چيزهاي خوب را برمـي گـزينـند. و چنين ديدگاهي فوايد بزرگي را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتي بهتـر، انـرژي بيـشتر، خلاقيت، توانايي هاي حل مسئله و يك حس كلي سرور و شادماني.
بنابراين، آيا ميتوانيم يك سوئيچ خوشبيني كوچك را در ذهنمان روشن كرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتايج مطلوب آن باشيم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـيـست -- امـا روشهـايي وجود دارند كه بتوان با آنها مثبت بـودن را تـمـرين كـرده تـا بـصورت واكـنـشي طبيعي در بيايد و منفي نگري را تقليل دهد.
تست خـوش بيني انتهاي مقالـه را انـجام داده تا در مـورد هرگـونه تـمايلاتي كه بسمت منـفـي انـديشي داريـد و نـيـز چـگونـگي قدم برداشتن براي بهبود ديدگاهـتان نسبت به مسائل، آگاهي حاصل نماييد.
سلامتي شما به آن بستگي دارد
اشـخاص خوش بين در برابر بيماريهاي عفوني و مسري مقاومتر بوده و بهتر مي تواننـد امراض مزمن را از خود دفع كنند. در يك مطالعه علمي محققان 96 مردي كه يك بار دچار حمله قلـبي شـده بودند را مورد بررسي قرار دادند. بعد از طي مدت هشت سال، از هر 16 مرد بـدبيـن، 15 نفرشان جان باختند و از هــر 16 نــفـر مــرد خــوش بـيـن فـقـط پــنج نفرشان از دنيا رفتند.
امـروزه بـطرز گـسترده اي عقيده بر اين است كه خوش بيني قابليـت سيـستم دفـاعـي بدن را براي مبارزه با بيماري ها افزايش مي دهد. اين ممكن است به آن دليل باشد كه افراد خوشبين داراي پايين ترين سطح استرس در يك اجتماع مي بـاشند. و هــمگي ما ميدانيم كه استرس كمتر به معناي داشتن بدني سالمتر است.
پيش به سوي مسائلي كه ممكن است بخواهيد آنها را تغيير دهيد...
خود شكوفايي كامبخش
بـراي بـسياري از افـراد، عـقايـد تـعييـن كنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگي ميباشد. از آنجايي كـه رفتارها و نگرش ها چنين نـقش عمده اي در چگونگي احسـاس شما ايفا مي كنند، بايد عقايد را بازنگري نموده و بـرآورد كنيد كه كدام يـك بـه نفـعتـان و كدام يـك به ضررتان است. ميزان خوش بـيني شـما نوع نگرشتان را نسبت به زندگي و دنياي پيرامون منعكس مي كند. اگر احساس مي نماييد نيـاز داريد انـدكي خـوشبين تر باشد، نكات زير را دنبال كنيد.
شرايط دوپهلو را درك كنيد
هيچگاه با موقيتعهاي دوپهلو جوري برخورد نكنـيد كـه گويـي دوپهلو نيستند. هميشه با مـسائل آن گـونه كه هستند رفتار نماييد. براي مثال وقـتي روي جنسي سرمايه گـذاري مي كنيد، به خود بقبولانـيد كـه ممكن است آن جنس ارزان شده و شما مقداري از پول خود را از دست بدهيد.
با اين حال فرد خوش بين اين نكته را ميداند و ريسك ميكند و بـه از دسـت دادن مقداري پول اهميت نمي دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با اين موقيتهاي دوپهلو، تفـسيرهاي منفي ممكن است منتهي به افسردگي و كسالت گردند.
متنوع فكر كنيد
افراد خوش بين بر خلاف افراد بدبين از تفكري ملون برخورداند. در برابر موقيعت ها و ايده هاي جديد روشنفـكرتر بـاشيد. از مـسر بـودن در مـورد ديـدگاه هـاي خـود بـاز ايستاده و شروع به لذت بردن از افكار و نظرات ديگران نماييد.
همه چيز را قطعي ندانيد
اشخاص خوش بين بندرت مسائل را قطعي و بدون اشكال ميدانند؛ آنها هميشـه انتقاد پذير بوده و نظرات خوب ديگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند.
مسائل را تغييرپذير تصور كنيد
افـراد خوش بين مي دانند كه تغيير و دگرگوني يك چيز خوب و ضـروري اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهاي تطبيق پذير و قابل تغييري از مسائل را در خود بوجود مي آورند.
تفكري بخصوص داشته باشيد
اشخاص خوش بين تمايل دارند بجاي اين كه در برابر مسائل كلي از طريق راه حل هاي عمومي واكـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـراي رسيـدن بـه يـك راه حـل عـمـومـي دست بگريبان شوند.
افكار خود را تغيير دهيد
در مورد رويدادهاي ناگوار مداوم فكر نكنيد. اگر رئيستان شما را از كار بركنار كرد و يـــا در يـك امتـحــان مهم قبول نشديد، توصيه ما اين است كه با انجام كاري لذت بخـش افـكـار خود را از مشكلاتتان دور كنيد چون تفكر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفي ذهن منتهي به يافتن راه حل هاي كمتر خواهد شد.
با كـمك كردن بـه احـوال خـود و كـسب اعتماد به نفس، افـرادي كـه داراي تمايلات بدبينانه هستند مي تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه تـر فكر كنند. براي اغلب مردم بدست آوردن چنين روحيه اي فقط چند هفته طول ميكشد، اما بمحض يادگيري تــكنـيـك خوش بيني، ديگر برگشت به بدبيني بعيد خواهد بود.
براي اينكه متوجه شويد واقعا فرد خوش بيني هستيد يا خير به تـست خـوش بـيني بـه سايتqueendom.com مراجعه نماييد.
روانشناسی شوخی
| شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد میشود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق میافتد و مردم میخندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیتها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و میتواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است. |
روانشناسی شوخی
اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کردهاند نتیجه گرفتهاند که ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال میکند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخطبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیشبینی هستند و هر دو آنها به عنوان شاخصهای مهارتی اجتماعی مطرح میباشند. افراد احساسی لطیفهها را خندهدارتر درک میکنند و بیشتر میخندند.
افراد متعصب لطیفههای جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفههای بیمعنی را ترجیح میدهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت میبرند و از این طریق تنشهای خود را تخلیه میکنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیلهای است برای بیان غیر مستیم دلخوریها و ناراحتیها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمیتوان عنوان کرد.
شوخی و مقابله با استرس
شوخی در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا میکند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس میشود. افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی ، بعد از رویدادهای منفی زندگی بطور قابل ملاحظهای خلق بهتری نشان میدهند. شوخی موجب میشود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد باعث میشود فرد توانایی پیدا کند تا رویدادها را از جهتی شوخی و خندهدار و لذا از میزان استرس کاسته میشود.
رابطه شوخی و مغز
شوخی به عملکرد بخشهای خاصی از مغز بستگی دارد. شامی و استوس (1999) ، 21 بیمار مصدوم مغزی و تعدادی افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بیماران اگر ضایعهای در بخشی از ناحیه قدامی لب راست پیشانی داشتند، شوخی را درک نمیکردند. این ناحیه بخشی از مغز است که اطلاعات دریافتی را یکپارچه کرده و تفسیر میکند و خودآگاهی در آن قرار دارد، داروهای خاصی نیز بر شوخی تاثیر میگذارند. فیتز جرالد و همکاران (1999) نشان دادند اولا نزاپین که حاوی سروتونین و دوپامین است از خندیدن افراطی در بیماران اسکیزوفرنی جلوگیری میکند. خنده نیز مانند سایر ابزارهای چهرهای بخشی به لبهای پیشانی و بخشی دیگر به نواحی مرکزی بستگی دارد.
مهارت اجتماعی شوخی کردن از کجا ناشی میشود؟
مک گی (1979) مطالعهای طولی را گزارش میکند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزدیکی تا سن 3 سالگی با مادران خود داشتند و موقعی که بعد از سن سه سالگی ارتباط عاطفی مادران کاهش مییابد این تفکر شکل میگیرد که شوخی میتواند در مقابله با مشکلات و موقعیتهای استرسزا نقش حمایتی داشته باشد. در سن 6 سالگی تفاوت جنسی مشهود است، پسرها لطیفههای بیشتری را تعریف میکنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بیشتر است.
شوخی در کودکان
کودکان خیلی زود تبسم میکنند. در هفتههای اول تولد ، تبسم اولیه ابتدا به سمت مادر و صدا است. آنها در 4 ماهگی میخندند که در پاسخ به غلغلک یا سایر تحریکات لمسی ، بازیهای دالی و در اواخر اولین سال زندگی در پاسخ به رویدادهای عجیب از قبیل شیر خوردن مادر از شیشه شیر کودک میباشد.به نظر میرسد که ناهمخوانی باعث برانگیختن خنده در مراحل اولیه تولد میشود. این کار در شرایطی امکانپذیر است که موقعیت مطلوبی وجود داشته باشد.
از حدود 18 ماهگی به بعد ، کودکان به بازیهای تخیلی میپردازند. آنها مبالغه گوییها، لافزدنها و ناهمخوانیها را شروع میکنند. بازیهای خیالی اغلب اجتماعی بوده و منبعی از شادمانی است.هر چه کودکان بزرگتر میشوند، لطیفههای خندهدار بحثبرانگیزی را پیدا کرده و بعد از 6 الی 7 سالگی میتوانند معانی را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر اینکه به مرحله " تفکر عملیات عینی " پیاژه میرسند. از سنین اولیه کودکی یک عنصر اجتماعی قوی در شوخی کودکان وجود دارد.
در سن سه سالگی میل قوی به گفتن لطیفه وجود دارد. کودک در شوخی دیگران شرکت میکند تا آنها رابخنداند به خاطر اینکه خندیدن لذت بخش است و عضویت در گروه را شکل میدهد.کودک 7 ساله در حضور دیگران بیشتر میخندد و مخصوصا در جمع خنده همسالانش خندهاش بیشتر میشود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهنی پیدا میکند و از لطیفهها براساس معانی دوگانه آنها لذت میبرد.
شوخی بله ، نیش نه
چنانچه یک شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در مییابیم که شوخی جدی نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:
- آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفتوگو استفاده میشود؟ آیا هدف شخص این بوده ا ست که از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟
- آیا شوخی مرتبط با یک مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده میشود؟
- آیا شوخی شخص همراه با نشانههای عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه همراهی و همدلی و درک خود را نشان میدهد؟
- آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس ، سرخوردگی ، حسادت و احساس خشم است؟
- آیا شوخی میتواند معنا و مفهوم تازهای به جریان بحث و گفتوگو ببخشد؟
اشخاصی که از موقعیت زندگی خود راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزهی گفتو گو استفاده میکنند. چنین اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمیکنند. در هر صورت، با ارزیابی کردن دقیق اشکال شوخی میتوانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده کننده از این زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید.
تکامل شوخی و خنده
با توجه به اینکه حتی کودکان کوچکتر نیز از شوخی لذت میبرند و مرکز شوخی در بخش معینی از مغز قرار دارد این احتمال را مطرح میسازد که شوخی مبنای فطری دارد. بنابراین با توجه به نقش عوامل زیستی در شوخی ، به نظر میرسد که بایستی از برخی مزایای تکاملی برخوردار باشد. شوخی و خنده از بازیهای اجتماع مشتق شده است و افرادی که در آن مشارکت میکنند از شوخی لذت میبرند. مکگی (1979)فکر میکرد که میمونها در صورتی شوخی را درک میکنند که برخی مهارتهای زبانی را کسب کرده باشند چرا که در این صورت آنها میتوانند برخی نمادها را دستکاری کنند.
اساسا شوخی یک پدیده اجتماعی است که به خاطر هیجانهای مثبت به پیوستگی اجتماعی منجر میشود و باعث تخلیه هیجانات منفی میشود . البته این کار ناشی از کنش عملی شوخی است. شوخی کردن با استفاده از روشهای مختلف منبع مهم شادی است.شوخی تا اندازهای غریزی است. شکل قدیمی آن در نخستینهای غیرانسان وجود دارد و کودکان کم سن از شوخی و شروع کردن آن لذت میبرند.کلید اصلی اغلب شوخیها دو بخش از رویدادها یا داستانها را شامل میشود . و بخش دوم و غیر منتظره آن از ارزش کمتری برخوردار است.
مثلا گستاخی و بیپروایی بخش دوم بیشتر از بخش اول است. خنده بیان عاطفه مثبت است، اما شوخی تاثیر علی روی خلق و شادی دارد. شوخی یکی از شایعترین و موثرترین روشهای القا خلق است و ضمن تاثیر مثبت و شادیبخش رویدادهای استرسزا را کم خطر میسازد. همچنین کمک میکند تا با استرسهای اجتماعی که از تعارضات درون جامعه ناشی میشود، نگاه متفاوتی داشته و موجب تخلیه تنشها شود.
شوخی در حیوانات
یک منشاء غریزی درباره شوخی وجود دارد که نقش عوامل زیستی را تائید میکند. تعدادی از حیوانات بطور غریزی اهل شوخی هستند . از جمله میمونها. در این گروه از موجودات که تماس بیشتری با انسانها دارند، علائم تکلمی که برخی مواقع شباهت زیادی با شوخی دارد را میتوان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتی برای خنده برای دعوا کردن ، تعقیب کردن و دالی استفاده کرد. او یک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نیز به جای گذاشتن انگشت روی دهان ، انگشتش را روی گوشش گذاشت و با این روش ، نشانهای از نوشیدن را نشان داد او دوست داشت آزمایشگر را با دادن یک سری علائم غلط بخنداند. او حالت انسانها را نگاه میکرد و بطور آشکاری منتظر وقوع یک پاسخ مثبت بود.
شوخ طبعی و روابط بین افراد
برخی مطالعات رابطه روشنی بین شوخی و شادی به دست آوردهاند، افراد شاد بیشتر میخندند و احساس بهتری از شوخی دارند.برونگراها و سایر افرادی که مهارتهای اجتماعی مطلوبی دارند ، زیاد میخندند و مسائل را خندهدار درک میکنند، همبستگی قوی بین برونگراها و شادی وجود دارد . این مساله مسلم است که برونگراها بیشتر میخندند و در حال حاضر شاهدیم که ارتباطات نزدیک بطور وسیعی با شوخی تقویت میشود.
اثرات مثبت انديشي در بهداشت روان
در دنياي لجام گسيخته كنوني، كه ماديات همه چيز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات و بشردوستي و نوع پرستي مي رود كه به فراموشي سپرده شود. در دنيايي كه فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز رو به افزايش است؛ چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، جز تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني و از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد.اما سؤال اينجاست كه مثبت انديشي مقوله روان شناختي است يا جامعه شناختي؟ آيا ويژگي هاي فردي موجب شاخص ها و معيارهاي مثبت نگري است يا اين كه فضا و شرايط اجتماعي است كه ما را به مثبت نگري رهنمون مي كند؟ در اين مقاله سعي شده است هم رويكرد روانشناختي و هم رويكرد جامعه شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
مثبت انديشي از نظر روان شناسي
زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است. همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند، ولي دستيابي به شادي و شادابي و موفقيت در هر زمينه، فقط به همت و تلاش افراد بستگي دارد، هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت ها و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد. چگونه است كه گروه اندكي، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند. به طور كلي، هر كس حوادث و القائات بيروني را با توجه به باورها و بينش خود تفسير و توجيه مي كند. در واقع حقيقت همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد، يعني انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است، در واقع تو همان هستي كه مي انديشي اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد، يا برعكس آن عمل مي كند.
روان شناسان معتقدند كه انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازند، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست، عامل سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبختي ما هستند. با انديشه هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق، احساس خوشبختي، تندرستي و آرامش مي كند و با افكار منفي است كه احساس شكست، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي كند. با انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها قوياً افزايش مي يابند، در حالي كه با افكار منفي احساس ناتواني، حقارت و خودكم بيني ها در انسان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي گريبان گير فرد مي شود. جاي تأسف است كه اكثر مردم بدون اين كه خود متوجه باشند، با تكرار انديشه هاي مجرب، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم، آنها را خواسته يا ناخواسته هر روز چند هزار مرتبه تكرار مي كنيم، در نتيجه افكار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند در نهايت تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان، ماهيت منفي مي دهند. با اين روند، بدون اين كه بخواهيم و ندانسته، بخش عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم در نتيجه بي حوصله، كم اشتها، پريشان حال، بدخواب و افسرده… مي شويم و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون و درد ديگر دچار مي شويم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني، خشم، ترس، ناكامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري و نابودي مي كشاند.انسان براي بقا و بهتر زيستن هميشه تلاش مي كند، در اين حركت مهم ترين مسأله بهره مندي از تفكر مثبت است و اين تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسايش جسم و روح سوق مي دهد. گواه آن سفارش بسياري از بزرگان دين است كه انسان را به انديشه مثبت رهنمون كرده اند.
مثبت انديشي از نظر جامعه شناسي
مثبت نگري حاصل تعامل آرام و بدون مشكل با محيط اجتماعي است كه پيامد آن مجموعه اي از تمايلات مبتني بر رضايت مندي، خوش بيني، اميد، اعتماد و اطمينان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بيزاري، ترس، عصبانيت، نااميدي و نگراني خواهد بود.مثبت نگري زماني بوجود مي آيد كه افراد احساس نمايند دركشان از خودشان تأييد شده است. مثبت نگري نوعي خير عمومي است كه پيامد و حاصل آن را بايد در تشريك مساعي، طراوت اجتماعي، وفاق اجتماعي، عواطف مثبت، زندگي انجمني و مشاركت اجتماعي جستجو كرد. مثبت نگري نوعي سرمايه عاطفي است كه هزينه هاي كنترل و نظارت رسمي را كاهش مي دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي پذيرفته شده مي نمايد. سرمايه اي كه به واسطه استفاده از آن زايش تازه اي پيدا مي كند، زيرا وقتي افراد از عواطف مثبتي كه ديگران ابراز مي دارند استفاده مي كنند به نوعي عواطف مثبت تازه اي را توليد مي كنند.مهمترين تأثير مثبت نگري بر زندگي عادي يا روزمره اين است كه در صورت وجود مثبت نگري زندگي روزمره معطوف به آينده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگري منفي و داشتن كنش هاي آني و لحظه اي رهايي پيدا خواهند كرد. آنها پذيراي برنامه داشتن و كنش هاي عقلاني معطوف به هدف خواهند شد؛ كنش هايي كه آنها را وادار به تلاش و كوشش مضاعف و نيل به اهداف متعالي تر مي نمايد به گونه اي كه نوعي آينده گرايي و آينده انديشي را در افراد جامعه تقويت مي نمايد كه خود مي تواند پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال داشته باشد.
هر چند كه مثبت نگري در نگاه نخست و نقطه آغازين از خود فرد شروع مي شود و تجلي آن را در فرد مي بينيم اما حاصل آن در تجربه جمعي فرد كه در فرآيند تعامل اجتماعي شكل مي گيرد ديده مي شود؛ تجربه اي كه نمونه آن را در جامعه و فرهنگ حاكم بر آن مي بينيم. جوامع منعطف، بالنده و پويا در قياس با جوامع سخت و ايستا و بسته از آمادگي بيشتري براي مثبت نگري برخوردار هستند زيرا جوامع و فرهنگ هاي بسته بيشتر خصلت جرم گرايانه دارند كه بيشتر آن مولد نوعي بدبيني هستند.
فرهنگ جامعه تأثير بسزايي در مثبت نگري يا برعكس آن در منفي نگري دارد. در جامعه اي كه بدي، زشتي، ظلم و شرارت وجود دارد اين امر باعث مي شود تا افراد هر روز با آن بدي ها روبه رو شوند و كم كم عادت كنند تا فقط زشتي ها را تداعي نمايند.اگر منفي نگري در جامعه اي شايع شود كودكان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفي گرايي تحت تأثير قرار مي گيرند و همان طور كه تئوري يادگيري مشاهده اي بيان مي كند اين نگرش و رفتار را ياد مي گيرند و بروز مي دهند.تقويت ارزش هاي اخلاقي مثبت در جامعه مديون كار و تلاش، صداقت، تعاون و همكاري، احترام به يكديگر و تقويت عزت نفس در سطح فردي و در سطح ملي و تقويت عملكرد، كارايي سازماني و حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است و مي تواند مثبت نگري را در بين افراد جامعه تقويت نمايند. علاوه بر اين تقويت غرور ملي مي تواند زمينه را براي مثبت انديشي فراهم نما يد و از موانعي كه باعث پيشرفت مثبت نگري مي گردد مي توان عدم احساس موفقيت و كارا بودن و نرسيدن به آ رزوها و آرمان ها و نااميدي و بدبيني را نام برد.متن زير بياني از خانم ويرجينيا ستير درمانگر انسان دوست است و مي تواند بيانگر مثبت انديشي و عزت نفس باشد. چه خوب است هر كس به عنوان اعلاميه جهاني حقوق من، آن را در اتاقش نصب كند و هر چند يك بار آن را بخواند:
مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادي كنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم،
و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم كرد
نیمه پر لیوان را ببینید
چرا برخی نیمه خالی لیوان را میبینند؟
افرادی را دیدهاید که در برخورد با جنبههای مختلف زندگی به بخشهایی توجه میکنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر میبینند. بیشتر ، آنها توجه میکنند و اغلب آنها را به خاطر میسپارند. وقتی با آنها صحبت میکنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف میزنند و برخی به قدری به این کار عادت میکنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی میبینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کردهاند.
ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پیدرپی باشد که فرد را به این باور عمیق میکشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی میدهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب میشود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.
افکار انسان و نگرش او به دنیا
علاوه بر اینکه تفکر انسان به یک ویژگی بارز و مشخصه اصلی اوست انواع تفکر و افکار او نیز اهمیت بسزایی دارد. شیوه تفکر انسان در برخی موارد ممکن است در چرخه معیوبی دیگر افتاده باشد و وقایع زندگی را در حین چرخه معیوب تعبیر و تفسیر کند. بر این اساس میتوان شیوه تفکر انسان را به دو نوع منفی و مثبت تقسیم کرد. هر کدام از این افکار نگرش فرد به دنیا و رفتارهای او را شدیدا تحت تأثیر قرار میدهند. روان شناسان شناختی به این دو دسته از افکار توجه قابل ملاحظهای دارند و معتقدند برای کمک فرد مشکلدار باید افکار او را شناخت و آنها را اصلاح کرد.
نیمه خالی لیوان همان افکار منفی انسان است.
افکار منفی آن دسته از فکرها و باورهای فرد هستند که نتایج ناگواری گاه برای فرد و گاه برای دیگران دارند و این نوع افکار معمولا مصرف کننده توان و انرژی جسمی و روحی فرد هستند و او را به ضعف و سستی میکشانند. روند شکل گیری و گسترش آنها در ذهن نیز خیلی سریع و پیشرونده است. کافی است در مقابل اولین افکار منفی که به ذهن فرد خطور میکنند کمی سستی ، ضعف ، عقب نشینی در فرد مشاهده شود و به عبارتی فرد تسلیم این افکار شود به سرعت جای پایی برای خود باز میکنند و تکثیر مییابند. گسترش آنها از طریق تعبیر و تفسیر وقایع ، زایش مجدد افکار منفی ، گسیل داشتن توجه به فرد به گزینش انتخابی وقایع بد و منفی ، گزینش خاطرات منفی و تلخ که تأیید کننده این افکار هستند صورت میگیرد. در واقع افکار را به موجودات زندهای میتوان تشبیه کرد که برای حفظ بقاء خود به هر کاری دست میزنند و شروع به جمع آوری مواردی میکنند که صحبت آنها را تأیید میکنند.
نیمه پر لیوان همان افکار مثبت هستند.
افکار مثبت افکاری سازنده هستند. نیرو بخش هستند و به فرد نیرو ، نشاط ، شادمانی و امید میبخشند. راههای موفقیت را به فرد نشان میدهند و به او کمک میکنند روشهای رسیدن به آنها را شناسایی کند. مثبت بینی را نباید با خوش بینی و خوش باوری اشتباه کرد. افراد مثبت بین توان خود را برای دیدن زمینههای مثبت به موقع بکار میبرند و اجازه نمیدهند مثبت بینی آنها زمینهای برای از دست دادن حقوقشان باشد. افکار مثبت نیز قابلیت گسترش یابندگی دارند هر چند برای فردی که در چرخه افکار منفی گیر افتاده است، گسترش افکار مثبت کلی با زحمت و تلاش انجام میگیرد. به عبارتی فردی که عادت کرده همواره نیمه خالی لیوان را ببینید باید مدتی تمرین کند تا افکار مثبت خود را تقویت و آنها پرورش دهد.
چگونه افکار مثبت خود را پرورش دهیم؟
شناسایی افکار منفی و مثبت
به عنوان گام اول دفترچهای تهیه کنید و فهرستی از افکارهای منفی و مثبت خود را یادداشت کنید. شناخت افکار بسیار مهم است، بعد از شناسایی افکار منفی تلاش کنید، فکر مثبتی را که میتوان جانشین آن کرد پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت نمایید.
پیدا کردن شواهدی که افکار مثبت را تأیید می کنند.
در یک فرصت مناسب به گذشته خود فکر کنید، خاطرات خود را مرور کنید دشواری را پیدا کنید که افکار مثبت شمارا تایید می کنند. برای اینکه این خاطرات را مجددا فراموش نکنید میتوانید آنها را یادداشت کنید.
شناسایی ویژگیهای مثبت
ویژگیهای مثبت خود را پیدا کنید. آنها را در دفترچهای یادداشت کنید و در فرصتهایی که دارید آنها را مرور کنید.
- به استقبال تجارب جدید بروید: هر فرصت تازهای را تجربه جدیدی تلقی کنید که احتمال نتایج منفی و مثبت را به همراه دارد. اما در هر حال شما به نتایج مثبت امیدوارید، علاوه بر آنکه میدانید نتایج منفی نیز درسهای خوبی برای شما خواهد داشت.
تعیین موقعیتهای مربوط به ظهور افکار منفی
اوقاتی را که معولا به عنوان راه انداز افکار منفی هستند پیدا کنید. در چنین اوقاتی خود را سرگرم نگه دارید. مثلا شروع به کار میکنید که به آن علاقمند هستید و بیشتر از افکار منفی توجه شما را به خود جلب می کنند. در این ساعات و موقعیتها کارهای کسل کننده که علاقهای به آنها ندارید را انجام ندهید.
کمک از افراد متخصص
در زمینهای که مایل به فعالیت هستید از افرادی که در آن زمینه اطلاعاتی دارند کمک بخواهید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا احتمال تجربه منفی و شکست را کاهش دهید. تجارب منفی اغلب تأییدی بر افکار منفی هستند.
اصلاح روابط اجتماعی
روابط اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهید. برخی از افکار منفی ما به روابط نادرست اجتماعی مربوط میشود. عدم رعایت فاصله مناسب در روابط که به صورت چسبندگی و وابستگی زیاد به اطرافیان یا دوری و اجتناب از ارتباط با آنها دیده میشود اغلب افکار منفی را شدت میبخشد. رعایت تعادل و توازن در میزان روابط احتمال رشد و پرورش افکار منفی را کاهش میدهد.
برقراری ارتباط با افراد مثبت اندیش
این گونه افراد براحتی قابل شناسایی هستند. روابط خوبی دارند، از فعالیتهای خود رضایت دارند، وقایع را به گونهای منطقی تجزیه و تحلیل میکنند و سعی میکنند جنبههای مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از جنبههای منفی درس بگیرند. خود کنترلی خوبی دارند و اجازه نمیدهند در مقابل وقایع منفی شدیدا آشفته شوند و این افراد را شناسایی کنید و با آنها روابط اجتماعی برقرار کنید.
هدفمند و با برنامه باشید.
تعیین اهداف مشخص در زندگی و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها بسیار مهم است. افراد هدفمند میدانند از زندگی چه میخواهند و گامهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود بر میدارند و در نتیجه احتمال شکست را که تقویت کننده افکار منفی است پایین میآورند.

مهربانا