راههاي خوشبيني 

آنچه كه منزلت و شان شما را تعيين مي كند رفتار
و نگرش است نه استعداد و قابليتهاي ذاتيتان."
--
زيگ زاگار

همه ما با مثل ها و حـكايـات زيـادي در مـورد خـوشبـيـني
بـرخـورد كرده ايم، امـا ممكـن است قـدرت حقـيقي ديــدن
جـهـان از طريق عينك خوش بينـي را درك نـكرده بـاشـيـم.
قدرتي كه مي توانـد بر همه چيز بسيار اثـر گـذار بـاشـد از
زندگي روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزينه هاي شغلي
و موفقيتهاي دراز مدت.

 

نواهاي درون ذهن شما

آن نـداي درونـي ذهـن شـمـا كـه زمـزمـه مـي كـنـد، هـر چـيزي امكان پذير است بـجـاي غير ممكن است، يا چه روز خوبي است، بجاي زندگي سخت است همانـند نوري براي گذشتن از پيچ و خم دشواريهاي زندگي ياريتان ميكند.

خوش بيني محض در افراد بصورت نادر يافت شده و چنين اشخاصي اغلب مـورد پـسند ديـگـران نيستند. ما كساني كه دائما در حال خوشحالي و شـادمـاني هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـكارا بـخاطر بـدي هـوا يـا كـمبـود چاي در دفتركار دچار ترديد ميشويم. در حـيرتيم كه آنها چگونه ميتواننـد دنـيا را آنگونه كه هست نبينند؟ -- دنيايي كه مملو از ناملايمات و بي عدالتي است.

خوب، حقيقت اين است كه آنها عقـيـده دارند كه دنيا به همراه مردمانش داراي عيوب و كاستي مي باشند، اما به سـادگي تمركز روي چيزهاي خوب را برمـي گـزينـند. و چنين ديدگاهي فوايد بزرگي را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتي بهتـر، انـرژي بيـشتر، خلاقيت، توانايي هاي حل مسئله و يك حس كلي سرور و شادماني.

بنابراين، آيا ميتوانيم يك سوئيچ خوشبيني كوچك را در ذهنمان روشن كرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتايج مطلوب آن باشيم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـيـست -- امـا روشهـايي وجود دارند كه بتوان با آنها مثبت بـودن را تـمـرين كـرده تـا بـصورت واكـنـشي طبيعي در بيايد و منفي نگري را تقليل دهد.

تست خـوش بيني انتهاي مقالـه را انـجام داده تا در مـورد هرگـونه تـمايلاتي كه بسمت منـفـي انـديشي داريـد و نـيـز چـگونـگي قدم برداشتن براي بهبود ديدگاهـتان نسبت به مسائل، آگاهي حاصل نماييد.

 

سلامتي شما به آن بستگي دارد

اشـخاص خوش بين در برابر بيماريهاي عفوني و مسري مقاومتر بوده و بهتر مي تواننـد امراض مزمن را از خود دفع كنند. در يك مطالعه علمي محققان 96 مردي كه يك بار دچار حمله قلـبي شـده بودند را مورد بررسي قرار دادند. بعد از طي مدت هشت سال، از هر 16 مرد بـدبيـن، 15 نفرشان جان باختند و از هــر 16 نــفـر مــرد خــوش بـيـن فـقـط پــنج نفرشان از دنيا رفتند.

امـروزه بـطرز گـسترده اي عقيده بر اين است كه خوش بيني قابليـت سيـستم دفـاعـي بدن را براي مبارزه با بيماري ها افزايش مي دهد. اين ممكن است به آن دليل باشد كه افراد خوشبين داراي پايين ترين سطح استرس در يك اجتماع مي بـاشند. و هــمگي ما ميدانيم كه استرس كمتر به معناي داشتن بدني سالمتر است.

پيش به سوي مسائلي كه ممكن است بخواهيد آنها را تغيير دهيد...

خود شكوفايي كامبخش

بـراي بـسياري از افـراد، عـقايـد تـعييـن كنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگي ميباشد. از آنجايي كـه رفتارها و نگرش ها چنين نـقش عمده اي در چگونگي احسـاس شما ايفا مي كنند، بايد عقايد را بازنگري نموده و بـرآورد كنيد كه كدام يـك بـه نفـعتـان و كدام يـك به ضررتان است. ميزان خوش بـيني شـما نوع نگرشتان را نسبت به زندگي و دنياي پيرامون منعكس مي كند. اگر احساس مي نماييد نيـاز داريد انـدكي خـوشبين تر باشد، نكات زير را دنبال كنيد.

شرايط دوپهلو را درك كنيد
هيچگاه با موقيتعهاي دوپهلو جوري برخورد نكنـيد كـه گويـي دوپهلو نيستند. هميشه با مـسائل آن گـونه كه هستند رفتار نماييد. براي مثال وقـتي روي جنسي سرمايه گـذاري مي كنيد، به خود بقبولانـيد كـه ممكن است آن جنس ارزان شده و شما مقداري از پول خود را از دست بدهيد.

با اين حال فرد خوش بين اين نكته را ميداند و ريسك ميكند و بـه از دسـت دادن مقداري پول اهميت نمي دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با اين موقيتهاي دوپهلو، تفـسيرهاي منفي ممكن است منتهي به افسردگي و كسالت گردند.

متنوع فكر كنيد
افراد خوش بين بر خلاف افراد بدبين از تفكري ملون برخورداند. در برابر موقيعت ها و ايده هاي جديد روشنفـكرتر بـاشيد. از مـسر بـودن در مـورد ديـدگاه هـاي خـود بـاز ايستاده و شروع به لذت بردن از افكار و نظرات ديگران نماييد.

همه چيز را قطعي ندانيد
اشخاص خوش بين بندرت مسائل را قطعي و بدون اشكال ميدانند؛ آنها هميشـه انتقاد پذير بوده و نظرات خوب ديگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند.

مسائل را تغييرپذير تصور كنيد 
افـراد خوش بين مي دانند كه تغيير و دگرگوني يك چيز خوب و ضـروري اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهاي تطبيق پذير و قابل تغييري از مسائل را در خود بوجود مي آورند.

تفكري بخصوص داشته باشيد
اشخاص خوش بين تمايل دارند بجاي اين كه در برابر مسائل كلي از طريق راه حل هاي عمومي واكـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـراي رسيـدن بـه يـك راه حـل عـمـومـي دست بگريبان شوند.

 

افكار خود را تغيير دهيد

در مورد رويدادهاي ناگوار مداوم فكر نكنيد. اگر رئيستان شما را از كار بركنار كرد و يـــا در يـك امتـحــان مهم قبول نشديد، توصيه ما اين است كه با انجام كاري لذت بخـش افـكـار خود را از مشكلاتتان دور كنيد چون تفكر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفي ذهن منتهي به يافتن راه حل هاي كمتر خواهد شد.

با كـمك كردن بـه احـوال خـود و كـسب اعتماد به نفس، افـرادي كـه داراي تمايلات بدبينانه هستند مي تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه تـر فكر كنند. براي اغلب مردم بدست آوردن چنين روحيه اي فقط چند هفته طول ميكشد، اما بمحض يادگيري تــكنـيـك خوش بيني، ديگر برگشت به بدبيني بعيد خواهد بود.

براي اينكه متوجه شويد واقعا فرد خوش بيني هستيد يا خير به تـست خـوش بـيني بـه  سايتqueendom.com  مراجعه نماييد.

روانشناسی شوخی

شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد می‌شود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق می‌افتد و مردم می‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیت‌ها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و می‌تواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.

روانشناسی شوخی

اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کرده‌اند نتیجه گرفته‌اند که ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال می‌کند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخ‌طبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیش‌بینی هستند و هر دو آنها به عنوان شاخص‌های مهارتی اجتماعی مطرح می‌باشند. افراد احساسی لطیفه‌ها را خنده‌دارتر درک می‌کنند و بیشتر می‌خندند.


تصویر



افراد متعصب لطیفه‌های جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفه‌های بی‌معنی را ترجیح می‌دهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت می‌برند و از این طریق تنش‌های خود را تخلیه می‌کنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیله‌ای است برای بیان غیر مستیم دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمی‌توان عنوان کرد.

شوخی و مقابله با استرس

شوخی در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا می‌کند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس می‌شود. افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی ، بعد از رویدادهای منفی زندگی بطور قابل ملاحظه‌ای خلق بهتری نشان می‌دهند. شوخی موجب می‌شود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد باعث می‌شود فرد توانایی پیدا کند تا رویدادها را از جهتی شوخی و خنده‌دار و لذا از میزان استرس کاسته می‌شود.

رابطه شوخی و مغز

شوخی به عملکرد بخشهای خاصی از مغز بستگی دارد. شامی و استوس (1999) ، 21 بیمار مصدوم مغزی و تعدادی افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بیماران اگر ضایعه‌ای در بخشی از ناحیه قدامی لب راست پیشانی داشتند، شوخی را درک نمی‌کردند. این ناحیه بخشی از مغز است که اطلاعات دریافتی را یکپارچه کرده و تفسیر می‌کند و خودآگاهی در آن قرار دارد، داروهای خاصی نیز بر شوخی تاثیر می‌گذارند. فیتز جرالد و همکاران (1999) نشان دادند اولا نزاپین که حاوی سروتونین و دوپامین است از خندیدن افراطی در بیماران اسکیزوفرنی جلوگیری می‌کند. خنده نیز مانند سایر ابزارهای چهره‌ای بخشی به لبهای پیشانی و بخشی دیگر به نواحی مرکزی بستگی دارد.



تصویر

مهارت اجتماعی شوخی کردن از کجا ناشی می‌شود؟

مک گی (1979) مطالعه‌ای طولی را گزارش می‌کند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزدیکی تا سن 3 سالگی با مادران خود داشتند و موقعی که بعد از سن سه سالگی ارتباط عاطفی مادران کاهش می‌یابد این تفکر شکل می‌گیرد که شوخی می‌تواند در مقابله با مشکلات و موقعیت‌های استرس‌زا نقش حمایتی داشته باشد. در سن 6 سالگی تفاوت جنسی مشهود است، پسرها لطیفه‌های بیشتری را تعریف می‌کنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بیشتر است.

شوخی در کودکان

کودکان خیلی زود تبسم می‌کنند. در هفته‌های اول تولد ، تبسم اولیه ابتدا به سمت مادر و صدا است. آنها در 4 ماهگی می‌خندند که در پاسخ به غلغلک یا سایر تحریکات لمسی ، بازی‌های دالی و در اواخر اولین سال زندگی در پاسخ به رویدادهای عجیب از قبیل شیر خوردن مادر از شیشه شیر کودک می‌باشد.به نظر می‌رسد که ناهمخوانی باعث برانگیختن خنده در مراحل اولیه تولد می‌شود. این کار در شرایطی امکان‌پذیر است که موقعیت مطلوبی وجود داشته باشد.

از حدود 18 ماهگی به بعد ،
کودکان به بازی‌های تخیلی می‌پردازند. آنها مبالغه گویی‌ها، لاف‌زدن‌ها و ناهمخوانی‌ها را شروع می‌کنند. بازیهای خیالی اغلب اجتماعی بوده و منبعی از شادمانی است.هر چه کودکان بزرگتر می‌شوند، لطیفه‌های خنده‌دار بحث‌برانگیزی را پیدا کرده و بعد از 6 الی 7 سالگی می‌توانند معانی را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر اینکه به مرحله " تفکر عملیات عینی " پیاژه می‌رسند. از سنین اولیه کودکی یک عنصر اجتماعی قوی در شوخی کودکان وجود دارد.

در سن سه سالگی میل قوی به گفتن لطیفه وجود دارد. کودک در شوخی دیگران شرکت می‌کند تا آنها رابخنداند به خاطر اینکه خندیدن لذت بخش است و عضویت در گروه را شکل می‌دهد.کودک 7 ساله در حضور دیگران بیشتر می‌خندد و مخصوصا در جمع خنده همسالانش خنده‌اش بیشتر می‌شود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهنی پیدا می‌کند و از لطیفه‌ها براساس معانی دوگانه آنها لذت می‌برد.



تصویر

شوخی بله ، نیش نه

چنان‎چه یک شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در می‎یابیم که شوخی جدی نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:


  • آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفت‎وگو استفاده می‎شود؟ آیا هدف شخص این بوده ا ست که از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟

  • آیا شوخی مرتبط با یک مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده می‎شود؟

  • آیا شوخی شخص همراه با نشانه‎های عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه همراهی و همدلی و درک خود را نشان می‎دهد؟

  • آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس ، سرخوردگی ، حسادت و احساس خشم است؟

  • آیا شوخی می‎‎تواند معنا و مفهوم تازه‎ای به جریان بحث و گفت‎وگو ببخشد؟

اشخاصی که از موقعیت زندگی خود راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزه‎ی گفت‎و گو استفاده می‎کنند. چنین اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمی‎کنند. در هر صورت، با ارزیابی کردن دقیق اشکال شوخی می‎توانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده کننده از این زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید.



تصویر

تکامل شوخی و خنده

با توجه به اینکه حتی کودکان کوچکتر نیز از شوخی لذت می‌برند و مرکز شوخی در بخش معینی از مغز قرار دارد این احتمال را مطرح می‌سازد که شوخی مبنای فطری دارد. بنابراین با توجه به نقش عوامل زیستی در شوخی ، به نظر می‌رسد که بایستی از برخی مزایای تکاملی برخوردار باشد. شوخی و خنده از بازی‌های اجتماع مشتق شده است و افرادی که در آن مشارکت می‌کنند از شوخی لذت می‌برند. مک‌گی (1979)فکر می‌کرد که میمونها در صورتی شوخی را درک می‌کنند که برخی مهارتهای زبانی را کسب کرده باشند چرا که در این صورت آنها می‌توانند برخی نمادها را دستکاری کنند.

اساسا شوخی یک پدیده اجتماعی است که به خاطر
هیجانهای مثبت به پیوستگی اجتماعی منجر می‌شود و باعث تخلیه هیجانات منفی می‌شود . البته این کار ناشی از کنش عملی شوخی است. شوخی کردن با استفاده از روشهای مختلف منبع مهم شادی است.شوخی تا اندازه‌ای غریزی است. شکل قدیمی آن در نخستین‌های غیرانسان وجود دارد و کودکان کم سن از شوخی و شروع کردن آن لذت می‌برند.کلید اصلی اغلب شوخی‌ها دو بخش از رویدادها یا داستانها را شامل می‌شود . و بخش دوم و غیر منتظره آن از ارزش کمتری برخوردار است.

مثلا گستاخی و بی‌پروایی بخش دوم بیشتر از بخش اول است. خنده بیان عاطفه مثبت است، اما شوخی تاثیر علی روی خلق و شادی دارد. شوخی یکی از شایع‌ترین و موثرترین روشهای القا خلق است و ضمن تاثیر مثبت و شادی‌بخش رویدادهای استرس‌زا را کم خطر می‌سازد. همچنین کمک می‌کند تا با استرس‌های اجتماعی که از تعارضات درون جامعه ناشی می‌شود، نگاه متفاوتی داشته و موجب تخلیه تنش‌ها شود.



تصویر

شوخی در حیوانات

یک منشاء غریزی درباره شوخی وجود دارد که نقش عوامل زیستی را تائید می‌کند. تعدادی از حیوانات بطور غریزی اهل شوخی هستند . از جمله میمونها. در این گروه از موجودات که تماس بیشتری با انسانها دارند، علائم تکلمی که برخی مواقع شباهت زیادی با شوخی دارد را می‌توان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتی برای خنده برای دعوا کردن ، تعقیب کردن و دالی استفاده کرد. او یک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نیز به جای گذاشتن انگشت روی دهان ، انگشتش را روی گوشش گذاشت و با این روش ، نشانه‌ای از نوشیدن را نشان داد او دوست داشت آزمایشگر را با دادن یک سری علائم غلط بخنداند. او حالت انسانها را نگاه می‌کرد و بطور آشکاری منتظر وقوع یک پاسخ مثبت بود.

شوخ طبعی و روابط بین افراد

برخی مطالعات رابطه روشنی بین شوخی و شادی به دست آورده‌اند، افراد شاد بیشتر می‌خندند و احساس بهتری از شوخی دارند.برون‌گراها و سایر افرادی که مهارتهای اجتماعی مطلوبی دارند ، زیاد می‌خندند و مسائل را خنده‌دار درک می‌کنند، همبستگی قوی بین برون‌گراها و شادی وجود دارد . این مساله مسلم است که برون‌گراها بیشتر می‌خندند و در حال حاضر شاهدیم که ارتباطات نزدیک بطور وسیعی با شوخی تقویت می‌شود.

 اثرات مثبت انديشي در بهداشت روان

در دنياي لجام گسيخته كنوني، كه ماديات همه چيز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات و بشردوستي و نوع پرستي مي رود كه به فراموشي سپرده شود. در دنيايي كه فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز رو به افزايش است؛ چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، جز تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني و از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد.اما سؤال اينجاست كه مثبت انديشي مقوله روان شناختي است يا جامعه شناختي؟ آيا ويژگي هاي فردي موجب شاخص ها و معيارهاي مثبت نگري است يا اين كه فضا و شرايط اجتماعي است كه ما را به مثبت نگري رهنمون مي كند؟ در اين مقاله سعي شده است هم رويكرد روانشناختي و هم رويكرد جامعه شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
مثبت انديشي از نظر روان شناسي
زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است. همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند، ولي دستيابي به شادي و شادابي و موفقيت در هر زمينه، فقط به همت و تلاش افراد بستگي دارد، هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت ها و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد. چگونه است كه گروه اندكي، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند. به طور كلي، هر كس حوادث و القائات بيروني را با توجه به باورها و بينش خود تفسير و توجيه مي كند. در واقع حقيقت همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد، يعني انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است، در واقع تو همان هستي كه مي انديشي اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد، يا برعكس آن عمل مي كند.
روان شناسان معتقدند كه انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازند، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست، عامل سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبختي  ما هستند. با انديشه هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق، احساس خوشبختي، تندرستي و آرامش مي كند و با افكار منفي است كه احساس شكست، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي كند. با انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها قوياً افزايش مي يابند، در حالي كه با افكار منفي احساس ناتواني، حقارت و خودكم بيني ها در انسان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي گريبان گير فرد مي شود. جاي تأسف است كه اكثر مردم بدون اين كه خود متوجه باشند، با تكرار انديشه هاي مجرب، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم، آنها را خواسته يا ناخواسته هر روز چند هزار مرتبه تكرار مي كنيم، در نتيجه افكار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند در نهايت تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان، ماهيت منفي مي دهند. با اين روند، بدون اين كه بخواهيم و ندانسته، بخش عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم در نتيجه بي حوصله، كم اشتها، پريشان حال، بدخواب و افسرده… مي شويم و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون و درد ديگر دچار مي شويم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني، خشم، ترس، ناكامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري و نابودي مي كشاند.انسان براي بقا و بهتر زيستن هميشه تلاش مي كند، در اين حركت مهم ترين مسأله بهره مندي از تفكر مثبت است و اين تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسايش جسم و روح سوق مي دهد. گواه آن سفارش بسياري از بزرگان دين است كه انسان را به انديشه مثبت رهنمون كرده اند.
مثبت انديشي از نظر جامعه شناسي
مثبت نگري حاصل تعامل آرام و بدون مشكل با محيط اجتماعي است كه پيامد آن مجموعه اي از تمايلات مبتني بر رضايت مندي، خوش بيني، اميد، اعتماد و اطمينان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بيزاري، ترس، عصبانيت، نااميدي و نگراني خواهد بود.مثبت نگري زماني بوجود مي آيد كه افراد احساس نمايند دركشان از خودشان تأييد شده است. مثبت نگري نوعي خير عمومي است كه پيامد و حاصل آن را بايد در تشريك مساعي، طراوت اجتماعي، وفاق اجتماعي، عواطف مثبت، زندگي انجمني و مشاركت اجتماعي جستجو كرد. مثبت نگري نوعي سرمايه عاطفي است كه هزينه هاي كنترل و نظارت رسمي را كاهش مي دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي پذيرفته شده مي نمايد. سرمايه اي كه به واسطه استفاده از آن زايش تازه اي پيدا مي كند، زيرا وقتي افراد از عواطف مثبتي كه ديگران ابراز مي دارند استفاده مي كنند به نوعي عواطف مثبت تازه اي را توليد مي كنند.مهمترين تأثير مثبت نگري بر زندگي عادي يا روزمره اين است كه در صورت وجود مثبت نگري زندگي روزمره معطوف به آينده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگري منفي و داشتن كنش هاي آني و لحظه  اي رهايي پيدا خواهند كرد. آنها پذيراي برنامه داشتن و كنش هاي عقلاني معطوف به هدف خواهند شد؛ كنش هايي كه آنها را وادار به تلاش و كوشش مضاعف و نيل به اهداف متعالي تر مي نمايد به گونه اي كه نوعي آينده گرايي و آينده انديشي را در افراد جامعه تقويت مي نمايد كه خود مي تواند پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال داشته باشد.
هر چند كه مثبت نگري در نگاه نخست و نقطه آغازين از خود فرد شروع مي شود و تجلي آن را در فرد مي بينيم اما حاصل آن در تجربه جمعي فرد كه در فرآيند تعامل اجتماعي شكل مي گيرد ديده مي شود؛ تجربه اي كه نمونه آن را در جامعه و فرهنگ حاكم بر آن مي بينيم. جوامع منعطف، بالنده و پويا در قياس با جوامع سخت و ايستا و بسته از آمادگي بيشتري براي مثبت نگري برخوردار هستند زيرا جوامع و فرهنگ هاي بسته بيشتر خصلت جرم گرايانه دارند كه بيشتر آن مولد نوعي بدبيني هستند.
فرهنگ جامعه تأثير بسزايي در مثبت نگري يا برعكس آن در منفي نگري دارد. در جامعه اي كه بدي، زشتي، ظلم و شرارت وجود دارد اين امر باعث مي شود تا افراد هر روز با آن بدي ها روبه رو شوند و كم كم عادت كنند تا فقط زشتي ها را تداعي نمايند.اگر منفي نگري در جامعه اي شايع شود كودكان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفي گرايي تحت تأثير قرار مي گيرند و همان طور كه تئوري يادگيري مشاهده اي بيان مي كند اين نگرش و رفتار را ياد مي گيرند و بروز مي دهند.تقويت ارزش هاي اخلاقي مثبت در جامعه مديون كار و تلاش، صداقت، تعاون و همكاري، احترام به يكديگر و تقويت عزت نفس در سطح فردي و در سطح ملي و تقويت عملكرد،  كارايي سازماني و حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است و مي تواند مثبت نگري را در بين افراد جامعه تقويت نمايند. علاوه بر اين تقويت غرور ملي مي تواند زمينه را براي مثبت انديشي فراهم نما يد و از موانعي كه باعث پيشرفت مثبت نگري مي گردد مي توان عدم احساس موفقيت و كارا بودن و نرسيدن به آ رزوها و آرمان ها و نااميدي  و بدبيني را نام برد.متن زير بياني از خانم ويرجينيا ستير درمانگر انسان  دوست است و مي تواند بيانگر مثبت انديشي و عزت نفس باشد. چه خوب است هر كس به عنوان اعلاميه جهاني حقوق من، آن را در اتاقش نصب كند و هر چند يك بار آن را بخواند:
مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادي كنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم،
و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم كرد

نیمه پر لیوان را ببینید 

چرا برخی نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟

افرادی را دیده‌اید که در برخورد با جنبه‌های مختلف زندگی به بخشهایی توجه می‌کنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر می‌بینند. بیشتر ، آنها توجه می‌کنند و اغلب آنها را به خاطر می‌سپارند. وقتی با آنها صحبت می‌کنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف می‌زنند و برخی به قدری به این کار عادت می‌کنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی می‌بینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کرده‌اند.
ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پی‌در‌پی باشد که فرد را به این باور عمیق می‌کشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی می‌دهد. مثل
افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب می‌شود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.

افکار انسان و نگرش او به دنیا

علاوه بر اینکه تفکر انسان به یک ویژگی بارز و مشخصه اصلی اوست انواع تفکر و افکار او نیز اهمیت بسزایی دارد. شیوه تفکر انسان در برخی موارد ممکن است در چرخه معیوبی دیگر افتاده باشد و وقایع زندگی را در حین چرخه معیوب تعبیر و تفسیر کند. بر این اساس می‌توان شیوه تفکر انسان را به دو نوع منفی و مثبت تقسیم کرد. هر کدام از این افکار نگرش فرد به دنیا و رفتارهای او را شدیدا تحت تأثیر قرار می‌دهند. روان شناسان شناختی به این دو دسته از افکار توجه قابل ملاحظه‌ای دارند و معتقدند برای کمک فرد مشکل‌دار باید افکار او را شناخت و آنها را اصلاح کرد.

نیمه خالی لیوان همان افکار منفی انسان است.

افکار منفی آن دسته از فکرها و باورهای فرد هستند که نتایج ناگواری گاه برای فرد و گاه برای دیگران دارند و این نوع افکار معمولا مصرف کننده توان و انرژی جسمی و روحی فرد هستند و او را به ضعف و سستی می‌کشانند. روند شکل گیری و گسترش آنها در ذهن نیز خیلی سریع و پیشرونده است. کافی است در مقابل اولین افکار منفی که به ذهن فرد خطور می‌کنند کمی سستی ، ضعف ، عقب نشینی در فرد مشاهده شود و به عبارتی فرد تسلیم این افکار شود به سرعت جای پایی برای خود باز می‌کنند و تکثیر می‌یابند. گسترش آنها از طریق تعبیر و تفسیر وقایع ، زایش مجدد افکار منفی ، گسیل داشتن توجه به فرد به گزینش انتخابی وقایع بد و منفی ، گزینش خاطرات منفی و تلخ که تأیید کننده این افکار هستند صورت می‌گیرد. در واقع افکار را به موجودات زنده‌ای می‌توان تشبیه کرد که برای حفظ بقاء خود به هر کاری دست می‌زنند و شروع به جمع آوری مواردی می‌کنند که صحبت آنها را تأیید می‌کنند.

نیمه پر لیوان همان افکار مثبت هستند.

افکار مثبت افکاری سازنده هستند. نیرو بخش هستند و به فرد نیرو ، نشاط ، شادمانی و امید می‌بخشند. راههای موفقیت را به فرد نشان می‌دهند و به او کمک می‌کنند روشهای رسیدن به آنها را شناسایی کند. مثبت بینی را نباید با خوش بینی و خوش باوری اشتباه کرد. افراد مثبت بین توان خود را برای دیدن زمینه‌های مثبت به موقع بکار می‌برند و اجازه نمی‌دهند مثبت بینی آنها زمینه‌ای برای از دست دادن حقوقشان باشد. افکار مثبت نیز قابلیت گسترش یابندگی دارند هر چند برای فردی که در چرخه افکار منفی گیر افتاده است، گسترش افکار مثبت کلی با زحمت و تلاش انجام می‌گیرد. به عبارتی فردی که عادت کرده همواره نیمه خالی لیوان را ببینید باید مدتی تمرین کند تا افکار مثبت خود را تقویت و آنها پرورش دهد.

چگونه افکار مثبت خود را پرورش دهیم؟

شناسایی افکار منفی و مثبت

به عنوان گام اول دفترچه‌ای تهیه کنید و فهرستی از افکارهای منفی و مثبت خود را یادداشت کنید. شناخت افکار بسیار مهم است، بعد از شناسایی افکار منفی تلاش کنید، فکر مثبتی را که می‌توان جانشین آن کرد پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت نمایید.

پیدا کردن شواهدی که افکار مثبت را تأیید می کنند.

در یک فرصت مناسب به گذشته خود فکر کنید، خاطرات خود را مرور کنید دشواری را پیدا کنید که افکار مثبت شمارا تایید می کنند. برای اینکه این خاطرات را مجددا فراموش نکنید می‌توانید آنها را یادداشت کنید.

شناسایی ویژگیهای مثبت

ویژگیهای مثبت خود را پیدا کنید. آنها را در دفترچه‌ای یادداشت کنید و در فرصتهایی که دارید آنها را مرور کنید.


  • به استقبال تجارب جدید بروید: هر فرصت تازه‌ای را تجربه جدیدی تلقی کنید که احتمال نتایج منفی و مثبت را به همراه دارد. اما در هر حال شما به نتایج مثبت امیدوارید، علاوه بر آنکه می‌دانید نتایج منفی نیز درسهای خوبی برای شما خواهد داشت.

تعیین موقعیتهای مربوط به ظهور افکار منفی

اوقاتی را که معولا به عنوان راه انداز افکار منفی هستند پیدا کنید. در چنین اوقاتی خود را سرگرم نگه دارید. مثلا شروع به کار می‌کنید که به آن علاقمند هستید و بیشتر از افکار منفی توجه شما را به خود جلب می کنند. در این ساعات و موقعیتها کارهای کسل کننده که علاقه‌ای به آنها ندارید را انجام ندهید.

کمک از افراد متخصص

در زمینه‌ای که مایل به فعالیت هستید از افرادی که در آن زمینه اطلاعاتی دارند کمک بخواهید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا احتمال تجربه منفی و شکست را کاهش دهید. تجارب منفی اغلب تأییدی بر افکار منفی هستند.

اصلاح روابط اجتماعی

روابط اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهید. برخی از افکار منفی ما به روابط نادرست اجتماعی مربوط می‌شود. عدم رعایت فاصله مناسب در روابط که به صورت چسبندگی و وابستگی زیاد به اطرافیان یا دوری و اجتناب از ارتباط با آنها دیده می‌شود اغلب افکار منفی را شدت می‌بخشد. رعایت تعادل و توازن در میزان روابط احتمال رشد و پرورش افکار منفی را کاهش می‌دهد.

برقراری ارتباط با افراد مثبت اندیش

این گونه افراد براحتی قابل شناسایی هستند. روابط خوبی دارند، از فعالیتهای خود رضایت دارند، وقایع را به گونه‌ای منطقی تجزیه و تحلیل می‌کنند و سعی می‌کنند جنبه‌های مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از جنبه‌های منفی درس بگیرند. خود کنترلی خوبی دارند و اجازه نمی‌دهند در مقابل وقایع منفی شدیدا آشفته شوند و این افراد را شناسایی کنید و با آنها روابط اجتماعی برقرار کنید.

هدفمند و با برنامه باشید.

تعیین اهداف مشخص در زندگی و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها بسیار مهم است. افراد هدفمند می‌دانند از زندگی چه می‌خواهند و گامهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود بر می‌دارند و در نتیجه احتمال شکست را که تقویت کننده افکار منفی است پایین می‌آورند.


به خودت نگاه کن و باور کن که از همین حالا تو یک فرد مثبت بین هستی که نیمه پر لیوان را می بینی.
نكاتي براي رسيدن به مرزهاي نهايي قابليتهاي بالقوه                                                               
 

روح و روان انسـان به صـورتی اسـت که هیچگاه به ظرفیت
کامل و نهایی خود نمی رسد. شکــی نیست که خیلی از
افراد برای رشد و پیشرفت خود تلاش بسـیار مـی کنند، تا
حدی که به مرز ممکن برای رشد و توسعه انسانی دسـت
می یابند. این افراد مطمئناً همیشه در فکر این هستند که
چه تلاشهایی میتوانند برای رسیدن به حد نهایــی خود تا
زمان مرگشان به کار گیرند.

امـا متـاسفانه بـرای اکثریت افراد رشد توان و ظرفیت فردی
بسیار محدود است.یک فرد بااستعداد و باهوش، اما تنبل،
ممکن است از خیلی از همتایان خود با استعداد و توانایی
های پایین تر اما پرتلاش تر عقب بماند.

ایـن فقدان انـگیزه مـی تواند دلایل مختلفی داشته باشد.
برخی از این موارد عبارتند از:

1. ترس از شکست و مورد تمسخر قرار گرفتن وقتی چیز جدیدی را امتحان می کنیم.

2. درگیر شدن در شغلی بسیار خسته کننده و تکراری اما نداشتن توان کافی برای فرار از آن.

3. ترس از ناشناخته ها.

4. تنبلی محض.

5.استرس بسیار زیاد که فرد را از تلاش باز می دارد.

6. نداشتن هیچ تصوری از آنچه که می توان به دست آورد.

7. تصور اینکه زندگی کنونی بسیار لذت بخش است و دیگر نیازی به تلاش بیشتر نیست.

دلایل مختلفی وجود دارد که ما از تلاش برای رسیدن به ظرفیت نهایی خود سر باز میزنیم. اما، باید به خاطر بسپاریم که فقط یکبار شانس زندگی کردن داریم، و فقط بستگی به خودمان دارد که چطور از این زندگی استفاده کنیم. هر روز ارزشمند است. هر ذره دانشی که کسب می کنید ارزشمند است. هر استعدادی که داشته باشیم ارزشمند است. و از تمام آنچه که داریم باید تا حد نهایی آن استفاده کنیم.

پس چطور می توانیم توانایی هایمان را بیش از گذشته رشد و توسعه دهیم؟ قبل از هر چیز، به خاطر داشته باشید که طرز تفکر درست یا غلط ندارد. معمولاً دلیلی که هنگام ارائه نظرات و عقایدتان افراد باعث می شوند شما احساس حقارت کنید، این است که آرزو دارند جرات و جسارت لازم برای انجام آنچه شما کرده اید را داشتند. روی مهارت ها و توانایی های خود تمرکز کنید و اجازه بدهید فکرتان آزاد باشد تا بتوانید از آنها به درستی در زندگی استفاده کنید.

برای موفق شدن باید بپذیرید که ممکن است گاهی مرتکب اشتباه شوید، گاهی مجبور می شوید ریسک کنید، و گاهی هم ممکن است شکست بخورید. هیچ انسانی کامل نیست و شکست و اشتباه از هر کسی برمی آید. رمز موفقیت شناخت آنها و فراتر از همه یاد گرفتن از آنهاست.

برخی خصوصیات هستند که داشتن آنها به شما کمک می کند از توانایی هایتان تا حد نهایی استفاده کنید. این ویژگی ها عبارتند از:

  • اعتماد به نفس – واقعاً لازم است که اعتماد به نفس داشته باشید و به خودتان و به عقایدتان ایمان داشته باشید. هر شک و تردید در این زمینه شما را عقب می کشد.
  • سخت کوشی – تلاش و تعهد برای رسیدن به مرز نهایی توانایی هایتان الزامی است.
  • صبر – صبر نه تنها یک فضیلت اخلاقی است بلکه به شما برای رسیدن به موفقیت کمک می کند.
  • متعهد بودن – برای رسیدن به اهداف، باید متعهد باشید. روی اهدافتان تمرکز کنید و اجازه ندهید کسی شما را از آن بازدارد. اگر کسی قصد عقب کشیدن شما را داشت، از آنها دوری کنید.
  • درس گرفتن از اشتباهات و شکست ها – در طول راه مطمئناً گاهی مرتکب اشتباه خواهید شد، اما همیشه می توانید درس هایی آموزنده و ارزشکند از این اشتباهات گرفته و به حرکت خود ادامه دهید. درمورد شکست هایی که خارج از کنترل شماست وضع به همین منوال است.
  • داشتن اهداف معقول – اهداف غیر واقعی برای خود طرح نکنید چون این اهداف مطمئناً با شکست های پیاپی مواجه خواهد شد. داشتن اهدافی که خیلی جاه طلبانه باشد، بیشتر از آنچه که برایتان سودآور باشد، به شما آسیب می رساند و در آخر هم دلسرد و ناامیدتان کرده و از حرکت باز می داردتان.

دو نکته مهم  که قبل از شروع راه باید به آنها توجه داشته باشید عبارتند از:

1. بدانید که برای شادی و خوشبختی واقعاً از زندگی چه میخواهید و

2. استعدادها و توانایی هایتان را بشناسید چون از این طریق است که می توانید به مرز نهایی ظرفیت خود دست یابید.

برای رسیدن به حد نهایی توانایی هایتان باید بدانید که از زندگی چه میخواهید و به طور واقع چه کاری می توانید انجام دهید تا آن هدف را ممکن سازید. وقتی این واقعیات را برای خود مشخص کردید، آنوقت است که می توانید راهتان را به سوی مرز نهایی توانایی هایتان آغاز کنید.

12 روش براي خوشحال تر زيستن                                                                                               

      خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي در
زنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند
نبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل
و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات
پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي
طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانـيـد مـيزان
خوشحالي خود را كنترل نماييد.

بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري
بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شما
را در اين كار ياري مي نمايند:

1- خوش بين باشيد
بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل
احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند.

2- ديد وسيعي داشته باشيد
اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد.

3- سپاسگزار باشيد
از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد.

4- از زندگي لذت ببريد
به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـد، خريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد.

5- از جسم خود مراقبت نماييد
خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود.

6- برنامه هاي خود را تغيير دهيد
برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد.

7- با مردم در تماس باشيد
آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد.

8- خلاق باشيد
روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد. مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زمـاني را براي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود.

9- براي خود همدمي پيدا كنيد
تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد. روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد.

10- با كسي صحبت نماييد
يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد چرا كه
مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد.

11- تخيل كنيد
آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت.

12- بخشنده باشيد
شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد.

 

نگران نباشيد، خوشحال باشيد

 

در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد.

محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد.

چند مي‌گيري بخندي                                                                                                         

«خنده» در اكثر جوامع بشري، مخصوصاً در نزد ايرانيان امري پسنديده و نيكوست.و ضرب‌المثل‌هايي مانند «خنده بر هر درد بي‌درمان دواست» و «بخند تا دنيا به رويت بخندد» را مي‌توان عمق توجه ايرانيان نكته سنج به اين موهبت الهي دانست. خنده در اصل زبان مشترك تمامي اقوام بشر است كه احتياجي به هيچ‌گونه تعريف و تفسيري ندارد و فقط از حالت چهره و نوع خنده تمامي حالات دروني قابل فهم و درك است.

گرچه خنده به‌طور طبيعي و فطري نشانه شادي و حالت خوشايندي است كه به انسان دست مي‌دهد ولي در طول قرون و اعصار با توجه به تمدن و فرهنگ هر سرزمين ممكن است در برخي موارد خنده نشانه شادي و شعف نباشد.

زبان فارسي كه مي‌توان آن را براي بيان احساسات شاعرانه و عواطف و حالات دروني در حد كمال دانست و در ميان انواع زبان‌هاي زنده دنيا جايگاه منحصر‌به‌فردي دارد در اين مورد نيز دست پري دارد. آنجا كه مي‌گويد: «خنده تلخ من از گريه غم‌انگيزتر است/ كارم از گريه گذشته است بدان مي‌خندم» ولي مبحث ما در اينجا فقط جنبه مثبت و فرح‌بخش خنده است و استثنائات را در اينجا لحاظ نمي‌كنيم.

طبق آخرين توصيه‌هاي پزشكي اگر ما بتوانيم در هر روز چند دقيقه از عمق وجودمان بخنديم با اين كار ساده بسياري از امراض را از خود دور كرده‌ايم. دين اسلام نيز به عنوان يك دين متعالي و آخرين و كامل‌ترين دين آسماني خنديدن را امري مباح مي‌داند تا آنجا كه پيامبر گرامي اسلام كه خود وي از خوشروترين و خنده‌روترين افراد زمان خود بود مي‌فرمايد: «خير و خوبي را نزد افراد خوشرو جست‌وجو كنيد.»
 بدون ترديد يكي از الزامات خوشرو بودن، خنده‌رو بودن است و افراد عبوس و بداخلاق نمي‌توانند افراد خوشرويي باشند. متأسفانه علي‌رغم همه محسناتي كه خنده و خنده‌رو بودن دارد در حال حاضر جامعه ما با فقر خنده و شادي مواجه است.
ما براي مراسم عزاداري برنامه و مراسم منظمي داريم به طوري كه در بعضي از موارد به استقبال عزاداري مي‌رويم و آن را در عالي‌ترين نوع خود انجام مي‌دهيم در حالي كه براي جشن و سرور مراسم خاصي به صورت جامع و تعريف شده نداريم. حتي ممكن است اگر فقط به شنيدن صداي بعضي از مراسم شادي اكتفا كنيم و از تجهيزات بصري استفاده نكنيم، تشخيص اين كه مراسم عزاداري يا جشن است در لحظه اول دشوار باشد و بايد اندكي تامل كنيم و با دقت به الفاظ توجه كنيم تا تفاوت مراسم جشن و عزاداري را تشخيص دهيم.
 حتي گاهي ديده شده است كه در بعضي از روزهاي تولد ائمه كه براي شيعيان از ايام جشن و شادي است، مداحي كه براي اين كار دعوت شده است طبق عادت با روضه‌خواني حاضرين را به گريه واداشته است.
 به عنوان مثال بنده در مراسمي كه در يكي از نهادها بعد از مراسم نماز جماعت ظهر به مناسبت تولد حضرت ابوالفضل(ع) برگزار شده بود شركت داشتم. مداحي براي اين كار دعوت شده بود ايشان با شروع مداحي در يك روز جشن و شادي با خواندن روضه‌هايي كه در ايام محرم براي حضرت‌ابوالفضل(ع) خوانده مي‌شود، كاري كرد كه صداي گريه حاضرين در فضا پيچيد.
 طبق احاديث معتبر نقل است كه ائمه معصومين فرموده‌اند شيعيان در ايام شادي و سرور ما بايد شاد باشند و شادي كنند و هميشه افسرده بودن و لباس مشكي پوشيدن به هيچ وجه در اسلام توصيه نشده است. حتي پوشيدن لباس مشكي به جز ايام عزاداري مكروه است.
توصيه‌هاي موكد داريم كه مسلمانان هنگامي كه به نماز مي‌ايستند بهترين لباس‌هاي خود را بپوشند و خود را خوشبو كنند كه همه اين‌ها نشان مي‌دهد اسلام مي‌خواهد مسلمانان شاد باشند و از زندگي لذت ببرند كه متأسفانه عده‌اي مسلمان بودن و مومن بودن را در اين مي‌دانند كه قيافه‌اي عبوس و لباسي تيره بر تن داشته باشند و هميشه ايام را در عزاداري سپري كنند كه چنين منطقي با هيچ يك از معيارهاي مذهبي نيز سازگار نيست.
در حالي كه اسلام به عنوان آخرين دستورالعمل زندگي انسان‌ها كه از منبع وحي نازل شده است و جزيي‌ترين مسايل را براي رفاه و خوشبختي انسان در نظر گرفته است، هرگز اين گونه توصيه نمي‌كند. كشورهاي غربي حتي از خنده براي مقاصد سياسي خود نيز استفاده مي‌كنند.
در ماه گذشته در پي كودتايي بدون خونريزي كه در كشور تايلند انجام گرفت و نخست‌وزير وقت از قدرت ساقط شد، فرمانده كودتاچيان به تمامي سربازان و فرماندهان آنها دستور داده بود كه در خيابان‌ها در برخورد با مردم به آنها لبخند بزنند كه همين كار سربازان تاكنون تأثير فراواني داشته است به طوري كه جو عمومي جامعه كه در مواقع كودتا حالتي خشن و نظامي به خود مي‌گيرد تا حدود زيادي تلطيف شده است و هضم شرايط جديد را نيز براي افكار عمومي آسان‌تر مي‌كند.
اگر ما بتوانيم فرهنگ خنده و شادي را در جامعه گسترش دهيم و اجازه دهيم مردم مخصوصاً جوانان كه سرشار از شادي و انرژي هستند احساسات و انرژي خود را به صورت كنترل شده بيرون بريزند مشكلي پيش نخواهد آمد و جامعه سير طبيعي خود را طي مي‌كند.
 در صورتي كه جامعه با فقر شادي و خنده مواجه باشد، در مواقعي مانند پيروزي تيم فوتبال ايران در بازي‌هاي بين‌المللي و يا مراسم «چهارشنبه سوري» كه اخيراً به «چهارشنبه سوزي» تبديل شده است، مي‌تواند بهانه‌اي باشد براي جواناني كه مي‌خواهند عقده‌هاي فرو خورده خود را بيرون بريزند.
در اين‌گونه موارد به علت اين كه انرژي‌هايي كه بايد در طول ماه‌ها به صورت مستمر تخليه مي‌شد به يك باره تخليه مي‌شود، دچار مشكل مي‌شويم و ممكن است وضع عمومي شهر دچار نابساماني شود و زندگي عادي مردم را مختل سازد. همان‌طور كه قبلاً چنين مواردي را شاهد بوده‌ايم و در آينده نيز پيش‌بيني اين‌گونه اتفاقات دور از انتظار نخواهد بود.
در بيشتر كشورها بر خلاف اين كه هيچ‌گونه مراسم عزاداري در طول سال ندارند، ولي آن‌گونه كه ما فكر مي‌كنيم نه تنها هميشه در جشن و سرور نيستند، بلكه روابط بسيار سردي با همديگر دارند و حتي افراد يك خانواده ممكن است در طول سال به جز چند نوبت همديگر را نبينند.
 ولي با همه اينها خود را اين‌گونه معرفي نمي‌كنند و بسياري از مردم جهان كه فقط توصيفي از زندگي در غرب را شنيده‌اند، آنجا را مدينه فاضله‌اي مي‌دانند كه به محض اين كه انسان پاي خود را به آنجا بگذارد به خوشبختي واقعي رسيده است، در حالي كه اگر اصل ماجرا را از زبان كساني كه مدتي را در كشورهاي غربي گذرانده‌اند جويا شويم، آنها حرف‌هاي ديگري دارند كه شايد با آنچه كه ما انتظارش را داريم تفاوت زيادي داشته باشد.
 به عنوان مثال روابط گرم و صميمي و ديد و بازديدهاي خانوادگي براي كساني كه مدتي را در خارج از ايران زندگي كرده‌اند به قدري برجسته مي‌شود كه از آن با حسرت ياد مي‌كنند و آن را موهبت بزرگي مي‌دانند.
متأسفانه ما كمتر به سرمايه‌هاي غني فرهنگي خود اهميت مي‌دهيم و فقط زماني كه از ايران دور مي‌شويم تازه مي‌فهميم در ايران چه نعمتي وجود دارد كه كمتر قدر آن را مي‌دانيم. به قول سعدي «قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد».
گرچه جمله «چند مي‌گيري مرا بخنداني» شايد در وهله اول كمي دور از ذهن باشد، ولي از بديهي‌ترين موضوعاتي است كه در زندگي با آن سروكار داريم اما به آن دقت نكرده‌ايم. هنرمنداني مانند «چارلي چاپلين» و زوج موفق «لرل- هاردي» تمامي موفقيت و شهرت جهاني خود را در خنداندن مردم به دست آورده‌اند.
كمديني مانند «مستر بين» كه در چند سال اخير ما شاهد ظهور نمونه ايراني آن نيز بوده‌ايم، موفقيت خود را مديون خنداندن مردم است  و استقبالي كه از برنامه‌هايي كه توسط اين اشخاص برپا مي‌شود به عمل مي‌آيد نشان از اين دارد كه مردم براي كسي كه آنها را بخنداند ارزش زيادي قائل هستند.
عبيد زاكاني نيز از جمله شخصيت‌هاي ادبي ماست كه در زمينه خنداندن مردم عمر خود را صرف كرده است و حتي تا دم مرگ و بعد از مرگ خود نيز از خنداندن مردم دست برنداشت. نقل است كه وقتي عبيد زاكاني در بستر احتضار بود بستگان نزديك خود را فراخواند و گفت وصيت مهمي دارم كه شما بايد گوش كنيد.
 بعد از مرگ من فلان صندوقچه را كه در فلان مكان مخفي كرده‌ام ماحصل يك عمر پس‌انداز من است و شما بايد آن را به‌طور مساوي بين خود تقسيم كنيد. فرزندان عبيد نيز خوشحال از اين كه بالاخره بعد از مرگ پدر ارثيه‌اي نصيب آنها مي‌شود با شور و شوق صندوقچه را پيدا كرده و آن را گشودند.
 با كمال تعجب ديدند دست نوشته‌اي به اين مضمون درون آن وجود دارد: «من دانم و تو هم داني/ كه در اين دنيا هيچ چيز ندارد عبيد زاكاني». هنوز بعد از گذشت ده‌ها سال از عصر سينماي صامت (بدون صدا) شخصيت‌هاي كمدي آن زمان مانند چارلي چاپلين جذابيت خود را از دست نداده‌اند در حالي كه كمتر محصول هنري مي‌تواند در طول زماني به اين طولاني جذابيت خود را براي مخاطبانش حفظ كند و همه اينها حكايت از آن دارد كه مردم دوست دارند بخندند و كسي آنها را بخنداند و براي آن مبالغ زيادي نيز هزينه مي‌كنند. يعني مردم پول خود را مي‌دهند و از وقت خود مي‌گذارند كه بخندند.
 اين امر مخصوصاً در زندگي ماشيني امروز كه روز به روز ماشيني‌تر مي‌شود و مردم از هم دورتر مي‌شوند داراي اهميت بيشتري است. اگر تا چند سال پيش شاهنامه خواني شب‌هاي زمستان مردم را پر مي‌كرد، امروز فقط فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني اين كار را انجام مي‌دهد و تا چند سال ديگر شايد مردم حوصله تماشاي تلويزيون را نيز نداشته باشند و حتي فيلم‌هاي سينمايي كه تا چند سال پيش مردم براي تماشاي آنها از سروكله هم بالا مي‌رفتند نيز خريداري نداشته باشد، كما اين كه اين امر در مورد هاليوود كه بزرگترين موسسه سينمايي جهان است در حال اتفاق افتادن است و علي‌رغم هزينه‌هاي نجومي كه هاليوود براي فيلم‌هاي خود صرف مي كند از استقبال لازم برخوردار نيستند و در بعضي موارد حتي بهاي حاصل از فروش بليت كفاف هزينه‌هاي فيلم را هم نمي‌دهد.
خوشبختانه اگر اراده‌اي براي خنداندن مردم و گسترش فرهنگ شادي در كشور ما وجود داشته باشد خنداندن و شاد كردن مردم خونگرم ما كار چندان مشكلي نيست و با هزينه‌اي به مراتب كمتر از كشورهاي غربي مي‌توان اين كار را انجام داد كه البته اين را نيز مديون خونگرم بودن مردم خوب اين سرزمين و سرمايه‌هاي غني فرهنگي خود هستيم كه بايستي قدر آنها را بدانيم و بي‌جهت بذر ماتم و عزا را در ميان مردم خود نكاريم و خنده را از آنها دريغ نكنيم. اگر فرهنگ ما مي‌گويد: «خنده بر هر درد بي‌درمان دواست» بياييم به اين پيام زيبا لبيك بگوييم و خنده را از خود، خانواده خود، دوستان خود و همشهريان خود دريغ نكنيم و بخنديم تا دنيا به روي ما بخندد.  
 

تقویت اعتماد به نفس1                                                                                                      

1 - اولين گام در موفقيت «خودشناسي» است. ابتدا سعي كنيد شناخت درستي از خود و ويژگي هاي اخلاقي و شخصيتي خود كسب كنيد و با توجه به اين كه هيچ كس كامل نيست، اگر ايرادي يا مشكلي داريد كه خود به تنهايي قادر به يافتن راه حل مناسبي براي مقابله با آن نيستيد و شخص قابل صلاحيتي براي مشورت نداريد، از مشاوران و متخصصين كمك بخواهيد.

2 - تاريك ترين زمان شب، نزديك ترين زمان به سپيده صبح است. اين جمله را به خاطر بسپاريد و با كوچكترين ناملايمات از تلاش خود دست بر نداريد و به سادگي خود را بازنده تلقي نكنيد.

3- بدون توجه به نتيجه كار، تمامي نيروي خود را به كار گيريد تا مسئوليتي كه به عهده شماست، به بهترين نحو انجام پذيرد. در واقع اولين هدف در انجام وظايفتان بايد، داشتن وجدان كاري، دقت و تلاش باشد. با انتخاب اين الگو، حتي اگر به موفقيت هم نائل نشويد، وجداني آسوده خواهيد داشت و لطمه اي به اعتماد به نفس شما وارد نخواهد شد.

4- هميشه هدفمند باشيد. اگر خواسته هايتان خيلي دور از دسترس به نظر مي آيد، براي تحقق آنها برنامه اي چند مرحله اي طراحي كنيد. يعني براي خود اهداف كوتاه مدت انتخاب كنيد و مطمئن باشيد حتي اگر يك گام كوچك، اما درست برداريد، اين گام در دستيابي به اهداف نهايي شما بسيار مؤثر خواهد بود و در واقع، فاصله شما را به هدف دلخواهتان كوتاه تر خواهد كرد.

5- در لحظات سختي كه احساس تنهايي و نااميدي مي كنيد، به خاطر بياوريد يگانه قادر متعال در كنار شماست. به خدا توكل كنيد، محكم و راسخ گام برداريد و پس از موفقيت شكرگزار باشيد.

6- هيچ گاه اجازه ندهيد افراد منفي باف با عقايد ناسالم خود، ذهن شما را مسموم كنند. اگر از درستي كاري كه قصد انجام آن را داريد، اطمينان حاصل نموده ايد، بدون فوت وقت آن را به انجام برسانيد و نگذاريد كسي به اراده شما خللي وارد كند.

7- از شوخي هاي توهين آميز كه باعث خدشه دار ساختن شخصيت خودتان يا ديگران مي شود، خودداري كنيد.

8- توانايي هاي خود را دست كم نگيريد، استعدادهاي خود را باور داشته باشيد و مطمئن باشيد انسان در فرهنگ مذهبي ما بي جهت «اشرف مخلوقات» ناميده نشده و مي تواند با اراده و پشتكار، به موفقيت هاي نامحدودي دست يابد.

9- در لحظات سختي و پريشاني، دقايقي را با خود خلوت كنيد و سعي كنيد عوامل مولد نگراني تان را پيدا كرده و درصدد رفع آن عوامل برآييد. اجازه ندهيد افكار منفي به ذهن تان هجوم بياورد. خود را دلداري بدهيد و تصميم بگيريد تلاش هاي خود را از سر بگيريد.

10- نسبت به كودكان خود بيش از حد سخت گير نباشيد و با خشونت با آنان رفتار نكنيد. سعي كنيد بين خودتان و آنان رابطه دوستانه اي برقرار سازيد و در صورتي كه خطايي انجام مي دهند، با تذكرات به جا و دوستانه آنان را متنبه كنيد.

11- قبل از انجام هر كاري به عواقب حاصله آن خوب فكر كنيد، در صورت نياز به راهنمايي با افراد مثبت انديش، واقع گرا و آگاه مشورت كنيد و از انجام كارهاي غيرمنطقي و غيراصولي كه مي تواند به شكست يا سرزنش ديگران منتهي شود، بپرهيزيد.

12- اگر خواستاراحترام ديگران هستيد، اول خودتان به خودتان احترام بگذاريد.

13- سعي نكنيد با توسل جستن به كارهاي ضد ارزشي و غيرانساني، موفقيتي كسب كنيد. به خود گوشزد كنيد موفقيتي كه در گروي لطمه زدن به سجاياي انساني باشد، فاقد ارزش و ناپايدار است.

14- محيط كاري شما به مثابه يك دهكده كوچك است. قطعاً هر حرف يا اظهارنظري كه در مورد همكارانتان انجام دهيد، دير يا زود به گوش آنان خواهد رسيد. پس مراقب رفتار و سخنان خود باشيد. شايد يك حرف نسنجيده و نادرست، رابطه شما را براي هميشه با دوستي خوب و همكاري شايسته و دلسوز قطع نمايد و شما هرگز قادر به جبران اين خسارات معنوي نباشيد.

15- با افراد حسود و بدبين مشورت نكنيد.

16- اگر عادت يا ويژگي در شما وجود دارد كه باعث آزارتان مي شود، با برنامه ريزي درست و اصولي آن را از خود دور كنيد. مثلاً اگر اندام ناموزوني داريد، با انجام ورزش و رژيم هاي درست غذايي اندام خود را متناسب كنيد.

17- اگر مي خواهيد از پيشرفت خود اطلاع حاصل كنيد، خود را نسبت به گذشته خودتان مقايسه كنيد نه با ديگران.

18- «هميشه نيمه پر ليوان را ببينيد نه نيمه خالي آن را» . بسياري از ما حداقل يك بار هم كه شده اين جمله زيبا را شنيده ايم. سعي كنيم از اين جمله، به عنوان يك تكنيك مثبت انديشي استفاده كنيم.

19- همه روزه ما با انبوهي از ايده هاي مختلف كه متعلق به افراد پيرامون ماست، روبرو هستيم. به باورهاي خود ايمان داشته باشيد و هرگز اجازه ندهيد ايده هاي يأس آور ديگران، شما را از رسيدن به اهدافتان باز دارد و يا ريتم حركت شما را كُـند كند.

20- اگر مشكلات حرفه اي خود را نمي توانيد به تنهايي حل كنيد، از افراد زبده و با تجربه كمك و مشورت بخواهيد و دانش حرفه اي خود را گسترش دهيد و از سؤال كردن هراسي نداشته باشيد.

پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2)                                                                                          

پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2)

2- اقدامات در رابطه با خانواده:

 در اين زمينه از مباحثي بايد سخن گفت كه خانواده در رابطه با خود و هم در رابطه با كودك بايد مورد توجه و عمل قرار دهد. خانواده مسئول بسياري از سلامت ها و يا ناسلامتي هاي كودك است. درآنچه كه مربوط به اعتماد به نفس مي شود جوانب و اصولي را بايد مراعات كرد كه نوع موضعگيري هايشان در خوشبختي يا بدبختي كودكان مؤثر است و ما ذيلاً به نمونه هائي از آن اشاره خواهيم كرد:

- استقرار روابط صحيح بين زوجين به گونه اي كه با هم جر و بحث نكنند و با درگيري خود روحيه كودك را نشكنند.

- اصلاح جو خانواده از آن بابت كه طفل براي اطمينان به خود نخست بايد خاطري جمع و مطمئن از خانه داشته باشد.

- محبت كردن به طفل به صورتي كه خود را نيازمند به جلب محبت ديگران نبيند.

- اعلام محبت به طفل به صورتي كه طفل آن را بفهمد و لمس كند و به والدين اعتماد نمايد و قدر آن محبت را بداند.

- تحسين از كارهاي مهمي كه او انجام داده ، تا  بر اين اساس او را به زندگي دلگرم نمايند.

- آرام و بي دغدغه داشتن زندگي به صورتي كه كودك خانه و والدين را قوي ترين پناهگاه خود بداند.

- پايه گذاري روش زندگي براساس عزت نفس ، مناعت طبع ، احترام متقابل ، رعايت حقوق يكديگر.

- تنظيم گفت و شنود با كودك بر مبناي دادن آموزش و آگاهي ، اصلاح نقايص و عيوب.

- خودداري از واداشتن كودك به شكسته نفسي يا تن دادن به اغراق و گزافه گويي و غلو كه خود سبب ضعف روحيه است.

- دوري از رنجيدن از هم و رنجاندن يكديگر ، حتي در آنچه كه مربوط به اغيار است و اين خود سببي براي دوري از اضطراب هاست.

- محدود كردن توقع خود از كودك وتوجه به اين امر كه او چون فردي بزرگسال ، آگاه و توانا نيست.

3- اقدامات در رابطه با مدرسه و اجتماع:

 در امر تربيت كودكان همه مسئولند با اين تفاوت كه مسئوليت برخي نسبت به ديگري بيشتر است. مسئوليت والدين دردرجه اول ، و مسئوليت مدرسه و اجتماع در درجه دوم است . بدين حساب ضروري است كه در اين مورد نيز توجهاتي معطوف دارد.

- قبول اجتماعي كودك به گونه اي كه او احساس كند فردي محترم و عزيز است و اجتماع بايد روي او حساب باز كند.

- ايجاد زمينه براي رشد و موفقيت او با استفاده از زمينه ها و امكاناتي كه مي تواند در اختيار داشته باشد.

- كمك به او در صورت شكست ، و گشودن راه به روي او در صورت احساس به بن بست رسيدن.

- دادن دلگرمي و اعتماد به او به صورتي كه از مواجه شدن با مدرسه و معلم نترسد و دچار لكنت و ضربان سريع قلب نشود.

- مورد توجه قرار دادن او و كارهايش ، در عين اين كه ممكن است به نظر ناچيز رسد.

- خودداري از سپردن شاگردي ضعيف به قوي و دادن سرپرستي و ولايت به او. زيرا كه طفل در آن صورت احساس عدم لياقت مي كند.

- دادن اعتماد  به او كه پيش رود و اطمينان به اين كه همواره حمايتش خواهيد كرد.

- زمينه سازي براي حركت تدريجي و قدم به قدم او ؛ از آن بابت كه هر سني مقتضايي دارد و شرايط رشد فرق مي كند.

عوامل مؤثر در ايجاد اعتماد به نفس

در ايجاد روحيه اعتماد به نفس در كودكان عوامل متعددي دخالت دارند كه والدين و مربيان در اين زمينه بايد بسيار مراقب و هشيار باشند. آن عوامل ، متعدد و برخي از آنها عبارت اند از:

1- جنبه الگويي والدين: پدر و مادر نخستين معلم و مربي كودك اند ، علمكرد و رفتار آنها درس آموزنده اي براي كودكان است. اگر والدين افرادي ترسو يا شجاع باشند ، فرزندان اغلب به همانگونه خواهند بود. اگر پدر و مادر آرام و متين و با وقار،  و در برابر حوادث صبور و استوار باشند كودك هم از آنها تبعيت خواهد كرد. جنبه الگويي والدين هميشه بايد مورد نظر باشد. خود نگهداري و خونسردي آنها ، عامل رشد و پيشرفت فرزندان و كليد حل بسياري از معماهاي زندگي است. موضع گيري شما در برابر امور و حوادث بايد به گونه اي باشد كه كودك از مشكل فرار نكند و در برابر دشواري ها خود را نبازد. براي وصول به چنين مقصدي ضروري است شما خوددار و خود نگه دار باشيد.

2- ايجاد طمأنينه در نفس: آرامش و اطمينان بايد بر كودكان غالب باشد آنچنان كه دلهره اي و شوري آنان را نلرزاند و امكان درست انديشي در آنان باشد . به آنها براي اقداماتشان وقت بدهيد ، بگذاريد فرصت تصميم گيري داشته باشند و براي مسائل شان در حد فكر كوچك شان بينديشند.

ممكن است فرزند شما متناسب با سنش كفايت لازم را نداشته باشد ولي بدانيد كه سرزنش هاي شما در اين مورد كارساز نيست. ملامت شما  سرگشتگي آنان را بيشتر خواهد كرد. شما براي دادن اعتماد و اطمينان به فرزندان خود بايد كاري كنيد كه آنها به لياقت خود اطمينان پيدا كنند و خود را واجد صلاحيت وشايستگي لازم بدانند.

3- ايجاد مهارت: اصولاً نيرومندي و توانايي در امور خود ، گامي اساسي براي پيشرفت مقاصد و دستيابي به اهداف زندگي است. بسياري از افراد نمي توانند اعتماد به نفس داشته باشند چون براي زندگي و يا وظيفه اي كه شما برايشان معين كرده ايد مهارت كافي كسب نكرده اند.

بدين سان آموزش و مهارت و راه و رسم كار ، و روش كسب موفقيت و پيروزي در امور ، خود از عوامل رشد است. به كودك مهارت بياموزيد ، يادش دهيد كه چه كند تا موفق باشد ، چه شيوه اي را به كار گيرد تا در زمينه خاص و مورد نظرتان توفيقي حاصل كند.

4- امكان عرضه خود: گاهي فرزندان ما براي عملي كه انجام داده و يا از انجام آن سرباز زده اند دلايلي دارند كه متأسفانه اجازه عرضه آن را ندارند. به طفل بايد ميدان داد كه حرف خود را بزند ، دلايل خود را عرضه كند و مطالب و منطق خود را اگر چه كسل كننده است بيان نمايد.

همچنين كودكان ما نياز به خودنمائي دارند و ما تا حدودي كه اين امر موجب لوس شدن و غرور كودك نشود بايد بپذيريم  و بگذاريم كارهاي ظاهراً مهمي كه او انجام داده روشن شود ، پيشرفت و ترقيات خود را عرضه كند و  گفتني ها را اعلام نمايد.

5- ايجاد زمينه براي تجربه: كاري كنيم كودك آنچه را كه مي خواهد لمس كند ، تجربه نمايد ، بچشد و ببيند. اگر خواستار انجام امري است شخصاً وارد كار شود ، اگر درصدد ساختن دستگاهي است ، بدان اقدام نمايد و عملاً توان و لياقت خود را دريابد.

آزادي او در تجربه و لمس اشياء ، تا حدي كه موجب وارد آمدن لطمه اي به كودك نشود نه تنها موجب افزايش ديد و تبحر او خواهد شد ، بلكه عملاً او را به شخصيت و مقام خود آگاه خواهد كرد و او در خواهد يافت كه آيا توان و لياقت انجام كاري را دارد يا نه.

6- حفظ سلامت او: سلامت بدن ، بهداشت روان ، حالات عمومي فرد و گرسنگي ، تشنگي ، نيازمندي ، ترس ، امنيت و... همه و همه در حالات و عملكردهاي فرد مؤثرند و موجب حُسن يا سوء رفتار خواهند شد.

جلوگيري ازعواملي كه مايه درد و رنج بدن اند و سبب فرسودگي و ناتواني مي شوند ، مراقبت در بهداشت طفل به صورتي كه كودك دچار كسالت و نقاهت مداوم نگردد و فردي بهانه گير نشود ، خود درايجاد حالت اعتماد به نفس كودك مؤثر است ومربيان بايد اين نكته را نيز در نظر داشته باشند.

خودداري هاي لازم:

والدين و مربيان در طريق ايجاد حالت اعتماد به نفس در كودكان ، از ارتكاب  بسياري از اعمال كه متأسفانه هم اكنون در نزد برخي از آنها رايج و مجاز است بايد خودداري كنند . برخي از اين موارد عبارتند از:

1- مداخله در كار كودكان: ما نمي خواهيم سلطه والدين را منكر شويم و حق دخالت در امور فرزند را از پدر و مادر سلب كنيم بلكه مقصود ما اين است كه ازهمان اوان كودكي ضروري است كارهائي در حد توان و قدرت طفل به او بسپاريم و از او بخواهيم كه مستقلاً آن كار را انجام دهد.

بگذاريم فرزندمان شخصاً انجام كاري را بپذيرد بدون اين كه ما در آن مستقلاً مداخله كنيم. اگر نواقصي در كار ملاحظه شد بعداً مي توان به او تذكر داد. آنها به اين استقلال نياز دارند : هم براي تمرين و تجربه ، و هم براي ارضاي جنبه استقلال طلبي خود.

2- تجاوز به حدود آنها: با همه نيازمندي ها و دلبستگي ها ، كودكان مان احساس مي كنند كه تنها صاحب اين جهانند و سرنوشت همه ي افراد به دست آنهاست. اشيايي را به خود اختصاص داده و جايي را در خانه از آن خود مي دانند . اگر گوشه اطاق را به او اختصاص داده ايد پاگذاري در مرز آن را كودك تجاوزبه حساب خواهد آورد. او كاغذي را به صورت هواپيما در مي آورد و در آنجا قرار مي دهد شما با توجه به اين كه آن شيء بيهوده است پاره اش مي كنيد و كودك گمان دارد شما دل او را پاره كرده ايد. تا آنجا كه رعايت حقوق كودك ، موجب وارد آمدن لطمه اي بر او نيست پذيراي مالكيت و آزاديش باشيد.

3- انجام كار آنها: برخي از مادران و پدران براي فرزندان خردسال خود دلسوزي مي كنند و كارهاي او را بخصوص كار مدرسه را  انجام مي دهند. اين كار نه تنها به امر تحصيل كودكان لطمه وارد مي آورد ، بلكه به شخصيت و اعتماد به نفس آنها هم صدمه مي زند. چنين كودكاني شديداً به والدين خود وابسته شده و اتكاي به نفس را از دست خواهند داد.

والدين بايد اجازه و دستور دهند كه كودك كار خود را انجام دهد و فقط به گونه اي او را هدايت و راهنمايي كنند. زيرا در غير اين صورت به جاي فايده رساندن ضرر مي زنند و فرزندان خود را تدريجاً افرادي ناتوان تربيت مي كنند و بدين ترتيب عدم اعتمادشان به خود ، ريشه دار خواهد شد.

4- تحقيرها: اين كه فرزند شما در مقايسه با خودتان كوچك و ناتوان است و قدرت و توان انجام كارهاي مهم را ندارد جاي بحث و سخني نيست ولي شما هرگز نبايد كار او را به خود مقايسه كنيد و در نتيجه خوار و بي مقدارش بشماريد. تحقير كردن طفل سبب احساس بي اعتباري او خواهد شد.

ما والديني را مي شناسيم كه فرزندشان متناسب با سن و رشدش كار مهمي انجام مي دهد ؛ مثلاً مشق زيبايي مي نويسد و يا نقاشي قشنگي را به پدر و مادر عرضه مي كند . اما والدين به او نهيب مي زنند كه اين چه مزخرفي است و با چنين تحقيري اعتماد به نفس او را مي شكنند و يا بدون توجه ، كار كودك را با كار خود يا ديگران مقايسه كنند و مي گويند من از تو بهتر مي كشم و فلان كار از عهده تو خارج است و طفل آن را تحقيري براي خود به حساب مي آورد.

5- به رخ كشيدن نواقص: ممكن است فرزند شما نقصي و يا نارسائي عضوي داشته باشد. او در اين نقص و نارسائي مقصر نيست و اگر هم روزي اشتباه كرده و دچار چنين نقص مداومي شود نبايد به خاطر آن سرزنش بشود و شخصيتش خرد و تحقير گردد.

برخي از والدين و مربيان مثلاً به خاطر عدم فرمانبري فرزند يا ضعف درسي او ، براي اين كه دلش را بسوزانند نقص عضو او را به رخش مي كشند ، دل جريحه دار او را مجروح تر مي سازند و خاطره اي را كه طفل اصرار به فراموش كردن آن دارد از نو به يادش مي آورند و در نتيجه روحيه او را مي شكنند و باعث افسردگي اش مي شوند و اين خود خطا و لغزشي است كه سبب پيدايش احساس حقارت در او مي شود.

6- دلسرد كردن: آيا مي دانيد سخنان تلخ و رفتار نابهنجارتان با كودك سبب پيدايش چه دشواري و مسائلي مي شود و چگونه او را از خود دلسرد و بيزار مي كند. چه زشت است كه والدين و مربيان با استفاده از قدرت و حاكميت خود سخناني را بر زبان آورند كه موجب احساس ضعف و ناتواني طفل شود.

كودك كاري انجام مي دهد كه به نظر خود نوعي سرگرمي و اشتغال است. مأيوس و دلسرد كردن كودك از اقدام به يك امر موجب كشتن اعتماد به نفس و از دست دادن اطمينان خواهد شد. او طبعاً تصميم خواهد گرفت كه ديگر به كاري اقدام ننمايد.

7- سرزنش بسيار: از مسائل و عواملي كه اعتماد به نفس را در كودك مي كشد سرزنش هاي مداوم و افراطي است. سرزنش ها ، براي كودك آينده اي هراس انگيز خواهد ساخت و سبب آن خواهد شد كه او امور را با بدبيني بنگرد و بدين ترتيب روزگار حال و آينده اش تاريك شود.

اگر تذكرات شما در اصلاح كودك مفيد نيفتاد و يكي دو بار هم سرزنشش كرديد و مؤثر واقع نشد ، ضروري است سرزنش ها را قطع كنيد و علل و انگيزه هاي آن نابهنجاري يا بد رفتاري را تعقيب كنيد. زيرا در مواردي خود طفل در وضع و موقعيتي قرار مي گيرد كه قادر به اصلاح وضع خود نيست و سرزنش هاي مداوم شما او را بيش از پيش از خود مأيوس مي سازد.

8- شكست دادن ها: ممكن است شما با فرزند خود بازي دوستانه اي داشته باشيد . البته اين كار ، مفيد و ضروري است. در سايه آن مي توانيد به كودك درس بياموزيد ، عيوب او را اصلاح كنيد و... ولي آنچه قابل ذكر است اين است كه اصرار نداشته باشيد كودك در بازي با شما شكست بخورد ، مگر آنگاه كه قصد داشته باشيد از اين طريق راه موفقيتي را به طفل بياموزيد.

شكست كودك از شما ، به ويژه اگر مكرر و مداوم باشد ، سبب آن خواهد شد كه او در توان و لياقت خود شك كند و روح اعتماد به نفس در او كشته شود. ما منكر اين امر نيستيم كه كودك بايد گاهگاهي طعم شكست را بچشد تا به تدريج كار آزموده و ورزيده شود ، ولي اين امر نبايد مكرر شود.

كنترل ها:

در طريق تربيت كودك و پرورش اعتماد به نفس در كودكان ، ضروري است كه آنها را  از جهاتي تحت كنترل قرار دهيد. اين كنترل ها درباره همه عوامل و مسائلي است كه در جهت سازندگي و ويراني بناي شخصيت كودكند . از آن جمله اند:

1- كنترل معاشرت: دوستان و معاشران طفل مي توانند نقش مهمي را در زندگي  او ايفا كنند . فرزندان ، خواسته و ناخواسته تحت تأثير دوستان خود هستند و خوي و اخلاق آنها را كسب مي كنند.

2- كنترل واردات ذهني: خواندني هاي كودك را از كتاب ، روزنامه ، مجله ، و ديدني هاي او و شنيدني هايش را تحت نظارت داشته باشيد. ببينيد او چه داستاني مي خواند ، چه فيلم هايي را مي بيند و...

3- كنترل حيات شخصي: در اين زمينه بايد آمد و شدها ، زندگي خصوصي و انزواجويي هاي طفل را زير نظر داشته باشيم. گاهي كودك در خلوت است و سرگرم خيالبافي و بزرگ كردن شكست و محروميت خود ؛ و اگر در همان حال بماند ، براي او زيانبخش است و حتماً بايد از آن حالت بيرون آيد.

4- كنترل تظاهرات و سخنان: از همان آغاز زندگي بايد مراقبت داشت كه كودك اسير تظاهر و ريا و تملق و زرق و برق نگردد و اگر حالات و رفتار و يا گفتاري در اين رابطه پديد آيد بايد آن را زير نظر گرفت و جلوگيري كرد. حتي در مورد با هيجانات كودك بايد كوشيد كه تعديل گردد و او بي جهت تسليم آن حالات نگردد.

5- كنترل افسوس ها: در اين مسئله كه كودك در صورت خطا كاري بايد پي به اشتباهش ببرد ، حرفي نيست . مخصوصاً بايد موجباتي فراهم آورد تا او از كرده خود نادم و پشيمان شود. ولي نبايد گذارد تمام فكر و ذهنش هميشه متوجه آن تأسف باشد و تدريجاً افسردگي بر او غالب شود. زيرا در چنان صورتي ، نه تنها اعتماد به نفس او جريحه دار مي شود بلكه شخصيتش خرد خواهد شد.

همراهي ها:

در طريق تربيت طفل و پرورش اعتماد به نفس در او بايد قدم هايي برداشته شود كه برخي از آنها عبارت اند از:

- راهگشايي براي موفقيت كودك و آماده كردن امكانات براي رشد او.

- استفاده از فرصت هايي كه گاهي در مسير زندگي انسان پديد مي آيد و قرار گرفتن در آن موجب رشد است.

- به كارگيري رغبت هاي كودك و در نظر داشتن تمايلات او تا حدي كه موجب غرور و لوسي او نشود.

- حمايت از كودك ، به ويژه زماني كه او با محروميت يا شكستي مواجه شده است.

- ارائه راه هاي تازه براي موفقيت هاي بعدي و دميدن روح اميد براي حركت مجدد او.

- كشف استعدادهاي نهان و به كار انداختن آنها در طريق حركت هاي جديد كودك.

- ايجاد تنوع در زندگي از طريق گرد ش ها ، تفريحات و جابه جايي ها.

- استفاده از غرور كودك براي رشد او و حركت دادن او و ايجاد جرأت و شهامت در او.

- و بالاخره سعي در حفظ روحيه كودك ، احترام گذاري به شخصيت او و شاداب نگه داشتن او.

نشان اعتماد به نفس در كودكان

اين كه آيا فرزند كوچك ما به تناسب سن و رشد ، براين فرض كه مثلاً حدودهفت تا ده ساله ، باشد از اعتماد به نفس كافي برخوردار است يا نه؟ بايد بگوئيم نشاني هايي در اين رابطه وجود دارد كه اهم آنها عبارتند از:

- خود را دوست دارد و براي شخصيت خويش احترام قائل است.

- مي تواند كودكان ديگر را دوست بدارد و حتي در راه آنها گذشت ها و خدماتي داشته باشد.

- در سخن گفتن متين و آرام و برخود مسلط است ، نه لكنت دارد و نه عجله و شتاب.

- در بين جمع حرف خود را مي زند و از شخصيت خود دفاع مي كند.

- چهره اش بشاش و نگاهش مطمئن و به خود اميدوار است و طبعاً دلهره و اضطراب ندارد.

- وظيفه اي را كه به او واگذار مي شود پذيراست و در انجام آن مي كوشد.

- بسيار خجول و منزوي نيست و از افسردگي و يأس به دوراست.

- بيش از اين كه از ديگران متوقع باشد از خود توقع دارد و كار خود را به تنهايي  انجام مي دهد.

- به لياقت و مهارت خود تا حدود نسبتاً زيادي مطمئن است.

- در برابر امور و جريانات بي تفاوت نيست، مي كوشد با ملاحظه خود ، گامي در طريق انجام وظيفه بردارد.

- از شكست و محروميت ديگران شادكام نمي شود و سعي مي كند ديگران هم به خوشي دست يابند.

- براي كار و زندگي خود برنامه اي دارد و با نظم و دقت به پيش مي رود ، بدون اين كه دچار عجله شود. 

تاثیر ظاهر بر اعتماد به نفس                                                                                             

مـن چـاقـم. مـن بيـش از حد لاغرم. کاش کمی قدم بلندتر
بـود، کـاش قـدم کوتاه تر بود، کاش موهام مجعد بود، کاش
مـوهام صـاف بود. کـاش بينـيـم کـوچکـتـر بـود. کـاش پاهام
بلـنــدتر بود، کاش عضله هام برجسته تر بود و هزاران هزار
کاشکی دیگر....

ایـن گـلایه هـا بـه نظر شما آشنا نمی آید؟ شما هم عادت
دارید از خودتان ایراد بگیرید؟ اگر اینطور است بدانید که تنها
نیستید. شما بعنوان یک جوان دستخوش تـغییرات ظاهری
و جسـمـانی بسیـاری مـی شوید. و هــمراه با این تغییرات
ظـاهـری، تـصویر شــما از خودتان نیز تغییر می یـابـد. افـراد
بسیاری برای کنار آمدن با این مسئله مشکل دارند، و همین بر عزت نفسشان تاثیر می گذارد.

دلیل اهمیت عزت نفس و تصویر ذهنی از خود

عزت نفس یعنی چقدر افراد برای خود احترام قائلند، چقدر نسبت به خود احساس غرور می کنند، و  به نظرشان چقدر ارزشمندند. عزت نفس از این نظر دارای اهمیت است که احساس شما نسبت به خودتان بر اعمال و رفتار شما تاثیر می گذارد. افرادی که عزت نفس و اعتماد به نفس بالایی دارند، سریعتر دوست پیدا می کنند، بر رفتارهای خود کنترل بیشتری دارند و از زندگی بیشتر لذت می برند.

تصویر ذهنی از خود، یعنی احساس فرد نسبت به ظاهر فیزیکی و جسمانی خود.

در بیشتر مردم، به ویژه نوجوانان، تصویر ظاهری رابطه ی بسیار نزدیکی با اعتماد به نفس دارد. این به آن خاطر است که وقتی افراد از دوران کودکی به نوجوانی منتقل میشوند، دیدگاه دیگران نسبت به آنها برایشان اهمیت بیشتری پیدا می کند.

عوامل موثر بر عزت نفس

بلوغ

بعضی از نوجوانان در آستانه بلوغ به خاطر تغییراتی که جسمشان متحمل می شود، با اعتماد به نفس خود در کشمکش هستند. این تغییرات، به علاوه میل طبیعی برای مورد قبول واقع شدن، باعث می شود افراد خود  را  با دیگران مقایسه کنند. آنها ممکن است خود را با افراد دور و بر خود یا هنرپیشه ها و افراد معروفی که در تلویزیون، سینما، یا مجلات می بینند مقایسه کنند.

اما مقایسه خود با دیگران کاری غیر ممکن است، چون تغییراتی که با رسیدن بلوغ ایجاد می شود، در افراد مختلف متفاوت است. برخی افراد زود به بلوغ می رسند، درحالیکه بعضی دیگر دیر بالغ می شوند. بعضی نوجوانان در این دوره چاق می شوند، برخی دیگر با وجود پرخوری همانطور لاغر و نزار می مانند. همه ی این مسائل به ژنتیک افراد بستگی دارد.

این تغییراتی که با رسیدن بلوغ حاصل می شود، می تواند بر احساس فرد نسبت به خودش تاثیر بگذارد. بعضی دخترها ممکن است از رشد و بالغ شدن اندامشان احساس ترس یا خجالت کنند. بعضی دیگر آرزو می کنند کاش زودتر رشد کرده و بالغ می شدند. دخترها خودشان را تحت فشار می گذارند تا لاغر بمانند و اندامشان بر هم نخورد، اما پسرها دوست دارند اندامشان بزرگتر و عضلانی تر شود.

تاثیرات بیرونی

البته فقط رشد بدن نیست که بر اعتماد به نفس افراد تاثیر می گذارد. عوامل بسیار دیگری (مثل تصویر رسانه ها از دختران لاغر و مردهای عضلانی) نیز می تواند بر تصویر ذهنی فرد از خود، تاثیر گذارد.

زندگی خانوادگی نیز می تواند بر عزت نفس افراد تاثیر بگذارد. برخی از والدین عادت دارند به جای تحسین و تمجید فرزندانشان، پیوسته از آنها عیبجویی کنند. این انتقادها و عیبجویی ها باعث کاهش اعتماد به نفس در نوجوانان شود.

همچن یك فرد ممکن است از طرف همکلاسی ها و دوستانش نیز مورد اذیت و آزار قرار گیرد. گاهی اوقات تبعیضات نژادی و قومی مبنای این انتقادات قرار می گیرد. گرچه اکثر اوقات این انتقادات و توهین ها از حماقت و نادانی فرد منتقد منشاء  می گیرد، اما میتواند اعتماد به نفس و تصویر ذهنی فرد از خود را متاثر کند.

عزت نفس سالم

اگر تصویر ذهنی شما از خودتان مثبت باشد، خود را آنطور که هستید می پذیرید. این برخورد صحیح باعث می شود بتوانید از سایر جنبه های رشد کردنتان نیز بهره گیرید، مثل محکم کردن پایه های دوستی، مستقل تر شدن از والدین و رقابت با خود چه از نظر فیزیکی و چه عقلی. توسعه این جنبه های میتواند عزت نفس شما را افزایش داده و تقویت کند.

یک برخورد مثبت و خوشبینانه می تواند به افراد در دستیابی به عزت نفس کمک کند. مثلاً اگر افراد هنگام ارتکاب به اشتباه به جای گفتن، "من یک شکست خورده هستم" بگویند "من هم یک آدمم و جایزالخطاء"، و دست از سرزنش و ملامت کردن دیگران بردارند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهند کرد.

دانستن اینکه چه چیزهایی باعث خوشحالی و رضایت شما می شود، به شما کمک می کند تا خود را تواناتر و قوی تر ببینید. برخورد مثبت و شیوه زندگی سالم (مثل ورزش کردن و داشتن رژیم غذایی سالم) برای دستیابی به اعتماد به نفس اهمیت بسیار زیادی  دارد.

نکاتی برای ارتقاء تصویر ذهنی از خود

بعضی افراد تصور می کنند برای اینکه بتوانند احساس خوبی نسبت به خودشان پیدا کنند، باید ظاهرشان را تغییر دهند. اما آنچه واقعاً باید انجام دهید این است که راه دیدن و احساس کردن خودتان را تغییر دهید.

اولین قدم، تشخیص این است که این بدن متعلق به شماست، اهمیتی ندارد که چه شکلی، چه اندازه ای یا چه رنگی دارد، هرچه که هست مال شماست. اگر خیلی نگران سایز و وزنتان هستید، می توانید به پزشک مراجعه کنید تا درصورت وجود مشکل راهنماییتان کند.

قدم بعدی این است که ببینید قادر به تغییر کدام جنبه های ظاهری خود هستید و کدام جنبه ها را نمی توانید تغییر دهید. همه ی  آدم ها (حتی زیباترین و خوش اندام ترین هنرپیشه) هم به نظر خود اشکالاتی دارد که قادر به تغییر دادن آن نیست. هرچه در توان دارید انجام دهید تا ظاهرتان آنطور باشد که شما می خواهید. اما اگر قادر به تغییر آن نیستید، این دیگر تقصیر شما نبوده است. باید از آنطور که هستید راضی و خرسند باشید.

اگر چیزهایی هست که قادر به تغییر آن هستید (مثل وزن و چاقی و لاغری) برای خود هدف سازی کنید تا به اندام دلخواه خود دست یابید. اگر می خواهید لاغر شوید و اندام متناسبی داشته باشید، ورزش کنید و رژیم غذایی مناسبی داشته باشید.

اگر نظرات منفی از درون خودتان به گوشتان رسید، دست نگهدارید. سعی کنید با تعریف و تمجید کردن از خودتان اعتماد به نفستان را بالا ببرید. مثلاً هر روز سه نقطه قوت خود را به خود گوشزد کنید. این نقاط قوت هر چیزی می تواند باشد. مهم این است که با متمرکز شدن بر نقاط قوت و جوانب مثبت زندگیتان، می توانید احساستان را نسبت به خود تغییر دهید.

از کجا می توان کمک گرفت؟

گاهی اوقات مشکل اعتماد به نفس پایین آنقدر بزرگ است که فرد به تنهایی قادر به کنار آمدن و برطرف کردن آن نخواهد بود. به موجب پایین بودن عزت نفس، برخی از نوجوانان ممکن است افسرده شوند، میل به فعالیت را از دست بدهند و نتوانند با اطرافیان خود ارتباط برقرار کنند. حتی ممکن است به خودشان نیز صدمه بزنند، معتاد شوند یا اقدام به خودکشی کنند. اگر شما نیز چنین احساسی دارید، بهتر است با یکی از والدین، معلم، روانشناس یا هر فرد مورد اعتماد دیگر در این رابطه صحبت کنید. چنین فردی می تواند به شما کمک کند تا دیدگاه بهتری نسبت به خود پیدا کنید، و جنبه های مثبت ظاهری، اخلاقی و مهارتیتان را به شما نشان دهد