شعر
ای مهربان!
بگذار با تو از درد جانکاه ی که همه وجودم را
فرا گرفته سخن بگویم
بگذار تا بنالم از درد فراق تو .
به انتظار نشسته ام تا بیایی .
فریادهایم همپای ذره ذره وجودم
تبدیل به قطرات اشک می شوند
و بی محابا از زندان بی روح چشمانم
می گریزند .
دلم دیوانه وار چون موجی
سربر ساحل سینه ام می کوبد
و چون پرستویی بی آشیان
به جستجوی تو بال می گشاید .
مولایم بیا که می خواهم صدای گا م هایت
سکوت کو چه های
خلوت به انتظار نشسته را بشکند
و من به یمن ورودت تمام
جاده های شهر را با یاس و نرگس
آذین خواهم بست و
چشمانم را قدمگاه گام هایت خواهم کرد .
بیا که بی تابم برای لحظه دیدار

در دلم همیشه گفته ام:
خوش به حال جنگلی که تو
زیر سایه درختهای پر شکوفه اش نشسته ای
خوش به حال چشمه ای که
در کنار آن نماز خوانده ای
خوش به حال مسجدی که
از نیایش تو گرم میشود
در دلم همیشه گفته ام:
خوش به حال کوچه ای که
با صدای گام هایت آشناست
خوش به حال آن پرنده ای که
در مسیر خانه تو می پرد
سوی شاخه های کاج خانه ی تو می رود
در دلم همیشه گفته ام:
کاش چشمه می شدم جنگل و ستاره می شدم
کاش لااقل پرنده تو می شدم
کاش...........!!!!!!!

در این برزخ زندگی دراین روزهای مرگبار در این شب های حسرت بار من تنهای تنها هستم در این بیچارگی محض در این سرگردانی بی پایان در این آوارگی بی امان من خسته تر از همیشه هستم نه راه پیشی در مقابل دارم و نه راه پسی پشت سر نه پای ایستادن دارم و نه قادر به رفتن هستم مانده ام در کوره راه زندگی مانده ام در سختیهای روزگار مانده ام بی کس تر از همیشه مانده ام بی پناه تر از هر وقت.
دیگر دلم از غم و اندوه به زجر آمده و آرزوی مرگ می کند آری آروزی مرگ کرده آرزوی کفن آرزوی گور و یک سنگ قبر سفید سنگ قبری سنگین و زیبا سنگ قبری که روی آن تنها یک جمله حک شده باشد"جوانی نرسیده به آرزو
"چرا؟"
چرا کسی نیست به من بگوید دوستم دارد؟
چرا چشمان آسمان خشک است و نمی بارد؟
چرا کسی نیست به حرفهای دلم گوش کند؟
چرا کسی نیست...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه شب غم انگیزی دارم امشب چه فریاد هایی که در دلم شکسته و نمی توانم در گوش کسی بخوانم..."
غم تو قلب منو اسیر سایه می کنه چشم من برای تو همیشه گریه می کنه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی ندای آرامبخش تو سکوت کلبه ی حزین قلبم را می شکست وقتی که نگاههای گرم تو به روح خسته ام طراوت می داد وقتی که صداقت و پاکی تو احساساتم را نوازش می داد وقتی که آتشفشان عشق و محبت تو به سویم فوران پیدا می کرد با جزء جزء وجودم تو را می پرستیدم در این شبهای جان فرسا مرگ هم به سراغم نمی آید.
"آیا مرگ هم از من گریزان است"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش می شد"
کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود گفته بودی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره میدونم. فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه. بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فکر خوبیه. من هم خیلی تنهام حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خسته ام "
خسته ام ...
خسته ام از این هوای تاریک و بارانی
از این دلتنگی و درد و پریشانی
خسته ام از این قلبهای بی احساس
از این گونه های خیس و التماس
خسته ام از این رزهای تنهایی
از این بیهوده امیدها به نور و رهایی
خسته ام از این حرفهای بی پایان
از این قلب ناامید و همیشه نالان
خسته ام از این عشقهای پوشالی
از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی

برای تو می نویسم باز هم منم...
با طعم گس دلتنگی و رنگ زرد تنهایی
بوی یاس آور غربت و فریاد کر کننده سکوت
من همانم که سهمم از بهار خزان شد
و از شعر بیت آخر تلخ....و از گل پزمردگی
از آینه غبار ... و از خاطره ورقه های نسیم سوخته
آری من همانم که در مرگ باورها
چشم هایم بارانی شده اند
اما یاد گرفته ام هر روز کنار سرو بزرگ حیاطمان
با غرور به انتظارت بنشینم
من اگر ساکت و بی صدا هستم
تو از کوچه باغ های محبت صدایم کن
تو خوب میدانی.....
من آمدنت را می خواهم.........!!!!!!!
میدانم که می آیی !!!!می آیی ....
و باز بوی بهار می آید
و من همانم که با صد نگاه خسته
تو را صدا میزنم...........!!!!!!!!

كاش در امتداد يك لحظه ي سخت اميد ماندن مي بود
كاش در وسوسه چيدن يك سيب قشنگ راز بودن مي بود
كاش در جاده خوشبختي! راهي هر چند كوتاه هم نسيب ما مي بود
كاش در نقطه ي كوري از ذهن روشن تو اي (دريا ) فكري هر چند كوچك از تنهايي ما مي بود .
در اين دنيا كه پره از رودهاي به گل نشسته شك نكن كه دريا خودت هستي تنها تو درياي من خواهي ماند
این اخرین قطعه ای بود که گفتم و تقدیمش می کنم باز هم به تنها عزیز دلم
باران شدم و به روی گل باريدم گفتی كه ببوس روی نيلوفر را از عشق تو گونه های او بوسيدم گفتی كه ستاره شو،دلی روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتی كه برای باغ دل،پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتی كه برای لحظه ای دريا شو دريا شدم و ترا به ساحل ديدم گفتی كه بيا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتی كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با تَرَنّمت روييدم گفتی كه بيا و از وفايت بگذر از لهجۀ بی وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معنای لطيف عشق را فهميدم من دنیا را به خاطر خدایش عشق بيماري است که هيچ کس درمانش را نمي خواهد .آن که عشق بر او هجوم مي برد, پس از هجوم ميلي به برخواستن ندارد,و آن که از عشق رنج مي برد ,ميلي به شفا ندارد این روزا ای گلکم نکنه می خوای بگی تو خودت خوب می دونی اگه تنهام بزاری به خدا کم میارم تو مثل نور امیدی توی زندگی من که اگه بری میمیره بعد تو این روح و تن مگه تو قول ندادی همیشه با من بمونی پس چرا من رو زمین و تو روی آسمونی گلکم دارو ندار من توئی تو خودت اینو که بهتر می دونی اما از وقتی که اینو فهمیدی پر کشیده از نگات مهربونی .......
گفتی كه به احترام دل، باران باش 

خیلی بهونه گیر شدی
از من دیگه تو سیر شدی
که من چقدر دوستت دارم
مهربانا